سناریو هنتای از میتسوری و ایگورو
سناریو هنتای از میتسوری و ایگورو
پارت ۲
ایگورو هائوریشو در میاره و کمربندش رو باز میکنه .
*اون از قبل بانداژ دور دهنش رو باز کرده بود*
ایگورو دکمه های لباسش رو باز میکنه و لباسش رو در میاره .
میتسوری برای اولین بدن ایگورو رو دید . بدن بی نقضی داشت . میتسوری همونطوری ب بدن ایگورو خیره شده بود . میتسوری دستش رو میبره و بدن ایگورو رو اروم نوازش میکنه .
اندر ذهن میتسوری : وایییی . . . من همیشه دلم میخواست شوهر ایندهام از من قوی تر باشه . . . معلومه ایگورو خیلی قویه . . . هااا . . . وایسا . . . وایسا . . . حواسم کجاست . . .
میتسوری میخواست دستش رو ببره ک ایگورو دست میتسوری رو میگیره و روی قلبش میزاره .
ایگورو : میتسوری . . .
میتسوری : ب . . . ب . . . بله . . .
ایگورو : میخوام ، برای من باشی . . . . تا ابد . . .
و روی میسوری خیمه میزنه . میتسوری سرخ میشه .
ایگورو دستش رو میبره زیر چونه ی میتسوری ، لب هاشو ب میتسوری نزدیک میکنه و لب های میتسوری رو میبوسه .
*تا اینجا میتسوری همراهی میکرد*
ایگورو دستش رو میبره و میخواد ک یوکاتا ی میتسوری رو در بیاره ک میتسوری دستش رو روی سینه ایگورو میزاره و اونو حل میده .
میتسوری : ن . . . لطفا . . . ایگورو . . .
ایگورو دست های میتسوری رو میگیره و با کمربند میبنده و دست هاشو بالای سرش نگه میداره .
ایگورو یوکاتا ی میتسوری رو باز میکنه . * میتسوری ب شدت سرخ میشه *
دیشب چشام کور شد تا اینو نوشتم . . . اگه هم گند زدم ب کوچیکی خودتون نبخشید . . . ب هر حال من بدبخت هرچی ک تو ذهنم اومد رو نوشتم . . .
ادامه دارد . . .
راستی برای پارت بعدی ب کمک احتیاج دارم . . . یکی بیاد کمکم کنه . . .
پارت ۲
ایگورو هائوریشو در میاره و کمربندش رو باز میکنه .
*اون از قبل بانداژ دور دهنش رو باز کرده بود*
ایگورو دکمه های لباسش رو باز میکنه و لباسش رو در میاره .
میتسوری برای اولین بدن ایگورو رو دید . بدن بی نقضی داشت . میتسوری همونطوری ب بدن ایگورو خیره شده بود . میتسوری دستش رو میبره و بدن ایگورو رو اروم نوازش میکنه .
اندر ذهن میتسوری : وایییی . . . من همیشه دلم میخواست شوهر ایندهام از من قوی تر باشه . . . معلومه ایگورو خیلی قویه . . . هااا . . . وایسا . . . وایسا . . . حواسم کجاست . . .
میتسوری میخواست دستش رو ببره ک ایگورو دست میتسوری رو میگیره و روی قلبش میزاره .
ایگورو : میتسوری . . .
میتسوری : ب . . . ب . . . بله . . .
ایگورو : میخوام ، برای من باشی . . . . تا ابد . . .
و روی میسوری خیمه میزنه . میتسوری سرخ میشه .
ایگورو دستش رو میبره زیر چونه ی میتسوری ، لب هاشو ب میتسوری نزدیک میکنه و لب های میتسوری رو میبوسه .
*تا اینجا میتسوری همراهی میکرد*
ایگورو دستش رو میبره و میخواد ک یوکاتا ی میتسوری رو در بیاره ک میتسوری دستش رو روی سینه ایگورو میزاره و اونو حل میده .
میتسوری : ن . . . لطفا . . . ایگورو . . .
ایگورو دست های میتسوری رو میگیره و با کمربند میبنده و دست هاشو بالای سرش نگه میداره .
ایگورو یوکاتا ی میتسوری رو باز میکنه . * میتسوری ب شدت سرخ میشه *
دیشب چشام کور شد تا اینو نوشتم . . . اگه هم گند زدم ب کوچیکی خودتون نبخشید . . . ب هر حال من بدبخت هرچی ک تو ذهنم اومد رو نوشتم . . .
ادامه دارد . . .
راستی برای پارت بعدی ب کمک احتیاج دارم . . . یکی بیاد کمکم کنه . . .
- ۱.۷k
- ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط