"شعر از خودم"
"شعر از خودم"
خوب ميدانم که آخر تلي از خاکسترم
توشه اي از معصيت را در نهايت ميبرم
ميروم اما به دل دارم هزاران آرزو
ميروم شايد شود آمرزشي از سوي او
در دلم صد شائبه روي تنم صد من غبار
ميروم سويش ولي پرونده ام بي برگ وبار
عمر را غفلت نمودم دور گشتم از خدا
دل به شيطان بستم و از راه حق گشتم جدا
روسياهم ای خدایا، شرمسار روي تو
بنده ناپاکت هستم آرزويم کوي تو
بخششي کن بارالهي جسم ناپاک مرا
قسمتي از کربلا کن تربت و خاک مرا
خوب ميدانم که آخر تلي از خاکسترم
توشه اي از معصيت را در نهايت ميبرم
ميروم اما به دل دارم هزاران آرزو
ميروم شايد شود آمرزشي از سوي او
در دلم صد شائبه روي تنم صد من غبار
ميروم سويش ولي پرونده ام بي برگ وبار
عمر را غفلت نمودم دور گشتم از خدا
دل به شيطان بستم و از راه حق گشتم جدا
روسياهم ای خدایا، شرمسار روي تو
بنده ناپاکت هستم آرزويم کوي تو
بخششي کن بارالهي جسم ناپاک مرا
قسمتي از کربلا کن تربت و خاک مرا
- ۵۸۰
- ۲۳ اسفند ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط