{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"Love"

"Love"
GHAPTER:¹
PART:¹⁹
۵ سال بعد....
☆مامانییییییی
+کلورااا بیدار شدیی
☆آله بابایی کوشِش(مثلا بچه گانست🤣)
+بابات تمرین داشت تو باشگاه با خاله جنا و عمو جونگکوک و لیا دارن میان
☆لیاااا!ها ها ها آخجونننننننن
+اره فدات شمم
☆مامان داداش کوشولو‌ لیا نمیاد؟!
+اونم میادد
☆یِسسسسس
+کلورا
☆بلح
+پاشو بیا بریم موهاتو خرگوشی ببندم
☆باچه(بچه ها بلد نیستم بچه گانه بنویسم😍🤣)
"ویو آنیا"
موهای کلورا بستم...
به آجوما گفتم صبحونه رو درست کنه...
☆آجومااااا(پرید بغلش)
+اه کلورا آجوما آذیت میشه
آ.ج:نه عیبی نداره چطوری کوچولو
☆بهتر از اینن نمیشم
آ.ج:اووو خداروشکر
تهیونگ با جنا لیا و مینجو(داداش کوچولو لیا)اومدن داخل
☆بابایی(میپره بغلش)
_سلام عشق باباش چطوره
☆عالیم آپا(تو بغل ته)
☆لیا..مینجو جنا جونگکوک آنیووونگگگ!
♡♧♤:آنیونگگگگگگ!
همه نشستیم سر میز صبحانه...
دیدگاه ها (۰)

"Love"GHAPTER:¹PART:²⁰"ویو آنیا"همه نشستیم سر میزه صبحانه......

"Love"GHAPTER:¹PART:¹⁸"ویو کوک"وقتی نگاه جنا رو دیدم گفتم وا...

"Love"GHAPTER:¹PART:¹⁷"ویو آنیا"که تهیونگ اومد سمتمون و گفت....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط