استکان عاشق لب های توبود
استکان عاشق لب های توبود
صندلی تشنه ی بویت
وزمان رام حضورت
عطرتو همه ی داروندار این هوابود
وزمین غرق غرور ازحرکاتت
و دلم...
ولی افسوس که چون باد گذرکردنگاهت
ونماندی که ببینی استکان خالی از عشق است
صندلی شکست وفرسود
وزمان سرکش تند است
هواخالی از احساس و
زمین خشک و تکیده
گذرمی کنم از کا فه ی متروک
ودلم...
صندلی تشنه ی بویت
وزمان رام حضورت
عطرتو همه ی داروندار این هوابود
وزمین غرق غرور ازحرکاتت
و دلم...
ولی افسوس که چون باد گذرکردنگاهت
ونماندی که ببینی استکان خالی از عشق است
صندلی شکست وفرسود
وزمان سرکش تند است
هواخالی از احساس و
زمین خشک و تکیده
گذرمی کنم از کا فه ی متروک
ودلم...
- ۳۶۳
- ۱۱ خرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط