V
ŝŧŗãŋğë Ł♥VĘ⁹
*ویو صبح*
سیسیلیا زود تر از همه بیدار شد و دید هنوز توی بغل ریندو هست و دست ریندو توی خواب دور کمر سیسیلیا خلقه شده و از نظر سیسیلیا چهره ریندو خیلی بامزه و شیرین بود. یکم دیگه خوابید و بعد نیم ساعت دوباره از خواب بیدار شد ولی اینبار ریندو بیدار بود.
سیسیلیا : عه...بیدار شدی.
ریندو : اینو من باید بهت بگم کیتن.
سیسیل : صبحت بخیر😊
ریندو : همچنین (داشم هنو ویندوزش بالا نیومده)
سیسیل : بی احساس..😒
سیسیل با همون لباس رفت تو دستشویی و وقتی کارش تموم شد و برگشت ، تا در رو باز کرد خورد به یه هیکل بلند تر از خودش ، نگاه کرد و دید ران با موهای باز و شلخته و لباس خوابی که گوشه یقه اش کج به پایینه و چشمای بسته و در حال خمیازه کشیدن جلوشه
ران : هولو او ور دحتر کوشولو ( برو اون ور دختر کوچولو)
سیسیل : ساعت خواب؟
ران چشماشو مالید و به پایینش نگاه کرد و وقتی سیسیل رو دید انگار که جن دیده باشه ده متر پرید هوا و رفت عقب و با تته پته درحالی که خواب از سرش پریده بود به سیسیلیا اشاره کرد.
ران : یااا حضرت ایزانای کویرررر ، یا عصای عیسی! به حضرت کوکونوی قسم من چیزی ندارم ، تو کی هستیییییییی؟؟؟؟؟؟؟
سیسیل : ران ، اروم باش منم...سیسیلیا.
همون موقع ریندو بخاطر جیغای ران از اشپزخونه میاد ببینه چخبر شده.
ریندو : ران چه مرگته اول صبحی؟
ران به سیسیل اشاره کرد
ران : ت...تو هم میبینیش؟؟؟ یا من توهم زدم؟؟؟ نکنه بخاطر خواب دیشبمه؟؟؟ چیزی خوردم؟؟ این کیه.؟؟؟
ریندو : هی هی یه نفس عمیق بکش ، بیا بریم صبحونه بخوریم همش رو برات توضیح میدم.
بدبخ ران هم که شاشبند شده بود دیگه دسشویی هم نرف فقط لباسشو عوض کرد و رفت صبحونه بخوره و موقع صبحونه ریندو و سیسیلیا همه چی رو بهش گفتن و ران داشت حرص میخورد که چرا همه اینا باید به ریندو برسه؟ چرا خودش زود تر سیسیل رو پیدا نکرد؟ چرا یه همچین چیزایی سهم ران نمیشه؟ خلاصه کلی طول کشید تا هضمش کنه و بعد رفت بیرون تا با تراپیستش : کاکوچو👍 حرف بزنه و به بقیه هم بگه. سیسیلیا و ریندو هم بی خبر از قصد و نیت ران برا خودشون اماده شدن برن لباس بخرن ، سیسیلیا یه شلوار و تیشرت از لباسای ریندو پوشید و یه کلاه هم گذاشت سرش تا گوشاشو پنهان کنه و دمش رو با یه حرکت تونست غیب کنه.
ریندو : تو میتونی اینا رو هم غیب کنی؟ پس چرا زود تر نکردی؟
سیسیل : گوشه یه چیز خیلی مهم روی بدنمه که در هیچ صورت بجز قطع کردن نمیتونم از خودم جدا یا غیبش کنم ولی یاد گرفتم بتونم دمم رو تا ۴ ، ۵ ساعت غیب کنم.
ریندو : اوه...
سیسیلیا و ریندو سمت پاساژ راه افتادن
اینو ریدمممم به روم نیارین💔🥲
*ویو صبح*
سیسیلیا زود تر از همه بیدار شد و دید هنوز توی بغل ریندو هست و دست ریندو توی خواب دور کمر سیسیلیا خلقه شده و از نظر سیسیلیا چهره ریندو خیلی بامزه و شیرین بود. یکم دیگه خوابید و بعد نیم ساعت دوباره از خواب بیدار شد ولی اینبار ریندو بیدار بود.
سیسیلیا : عه...بیدار شدی.
ریندو : اینو من باید بهت بگم کیتن.
سیسیل : صبحت بخیر😊
ریندو : همچنین (داشم هنو ویندوزش بالا نیومده)
سیسیل : بی احساس..😒
سیسیل با همون لباس رفت تو دستشویی و وقتی کارش تموم شد و برگشت ، تا در رو باز کرد خورد به یه هیکل بلند تر از خودش ، نگاه کرد و دید ران با موهای باز و شلخته و لباس خوابی که گوشه یقه اش کج به پایینه و چشمای بسته و در حال خمیازه کشیدن جلوشه
ران : هولو او ور دحتر کوشولو ( برو اون ور دختر کوچولو)
سیسیل : ساعت خواب؟
ران چشماشو مالید و به پایینش نگاه کرد و وقتی سیسیل رو دید انگار که جن دیده باشه ده متر پرید هوا و رفت عقب و با تته پته درحالی که خواب از سرش پریده بود به سیسیلیا اشاره کرد.
ران : یااا حضرت ایزانای کویرررر ، یا عصای عیسی! به حضرت کوکونوی قسم من چیزی ندارم ، تو کی هستیییییییی؟؟؟؟؟؟؟
سیسیل : ران ، اروم باش منم...سیسیلیا.
همون موقع ریندو بخاطر جیغای ران از اشپزخونه میاد ببینه چخبر شده.
ریندو : ران چه مرگته اول صبحی؟
ران به سیسیل اشاره کرد
ران : ت...تو هم میبینیش؟؟؟ یا من توهم زدم؟؟؟ نکنه بخاطر خواب دیشبمه؟؟؟ چیزی خوردم؟؟ این کیه.؟؟؟
ریندو : هی هی یه نفس عمیق بکش ، بیا بریم صبحونه بخوریم همش رو برات توضیح میدم.
بدبخ ران هم که شاشبند شده بود دیگه دسشویی هم نرف فقط لباسشو عوض کرد و رفت صبحونه بخوره و موقع صبحونه ریندو و سیسیلیا همه چی رو بهش گفتن و ران داشت حرص میخورد که چرا همه اینا باید به ریندو برسه؟ چرا خودش زود تر سیسیل رو پیدا نکرد؟ چرا یه همچین چیزایی سهم ران نمیشه؟ خلاصه کلی طول کشید تا هضمش کنه و بعد رفت بیرون تا با تراپیستش : کاکوچو👍 حرف بزنه و به بقیه هم بگه. سیسیلیا و ریندو هم بی خبر از قصد و نیت ران برا خودشون اماده شدن برن لباس بخرن ، سیسیلیا یه شلوار و تیشرت از لباسای ریندو پوشید و یه کلاه هم گذاشت سرش تا گوشاشو پنهان کنه و دمش رو با یه حرکت تونست غیب کنه.
ریندو : تو میتونی اینا رو هم غیب کنی؟ پس چرا زود تر نکردی؟
سیسیل : گوشه یه چیز خیلی مهم روی بدنمه که در هیچ صورت بجز قطع کردن نمیتونم از خودم جدا یا غیبش کنم ولی یاد گرفتم بتونم دمم رو تا ۴ ، ۵ ساعت غیب کنم.
ریندو : اوه...
سیسیلیا و ریندو سمت پاساژ راه افتادن
اینو ریدمممم به روم نیارین💔🥲
- ۹.۹k
- ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط