{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟

بر در دل ناشناسی حلقه زد، گفتم که باشی؟
گفت بگشا در امیدم، عاقبت از ره رسیدم

گفتم آوخ، دیر کردی نا امیدی کُشت دل را
رو بجو زنده دلی را، من امید از تو بریدم!

#ارس_آرامی
دیدگاه ها (۱)

چای برای تو از دهن افتادسرما بهانه بود!#ارس_آرامی

تمام عاشق شدن ها فقط یک ادعای کذب بودخدایش کجای زندگی به کجا...

آیا کسی هست که بی‌واژه بفهمد؟آن حرف که در سکوتم فریاد میزنم ...

شهر خیالم در آشوب کودتای چشم او بود!تا یک نفس برگشتم، قلبم ب...

عاشقانه های شبنم

بدونِ اينكه حلقه دستهاش دورِ شكمت رو باز كنى، سمتش چرخيدى و ...

آقا امید رفتی ولی تا همیشه خاطراتت تو قلبم ما زنده خواهد مان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط