𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮
Part 27
صبح روز بعد، هوسوک برای جلسه از مهمانخانه خارج شد.
ویولت تصمیم گرفت در حیاط بماند و کمی قدم بزند.
کایان هم آنجا بود.
کایان: + حوصلهات سر رفته؟
ویولت: + یکم.
کایان: + بیا، یه جای قشنگ این اطراف هست.
ویولت یاد حرف هوسوک افتاد.
+: اگه هوسوک بفهمه؟
کایان خندید.
کایان: + قرار نیست کار خطرناکی کنیم. همین نزدیکیهاست.
ویولت بعد از کمی فکر کردن قبول کرد.
آنها به بازار کوچک شهر رفتند.
ویولت با دیدن مغازهها ذوق کرد و چند چیز ساده خرید.
کایان: + هوسوک هیچوقت برای خودش این چیزا نمیخره.
ویولت: + اون که کلاً بلد نیست خوش بگذرونه.
کایان خندید.
کایان: + اینو خودش هم میدونه.
در همین لحظه، صدای آشنایی از پشت سرشان آمد.
- ظاهراً خیلی هم به حرفم اهمیت ندادی.
ویولت برگشت.
هوسوک آنجا ایستاده بود.
+: شما اینجا چی کار میکنید؟
- جلسه زودتر تموم شد.
نگاهش را به کایان انداخت.
- و تو هم قرار بود مراقبش باشی.
کایان دستهایش را بالا برد.
کایان: - فقط رفتیم بازار.
هوسوک چیزی نگفت.
رو به ویولت کرد.
- برگردیم.
ویولت کمی ناراحت شد.
+: خودم میتونم برگردم.
- میدونم.
+: پس چرا اینطوری دستور میدید؟
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
- چون نگرانم.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
هوسوک سریع اضافه کرد:
- منظورم اینه که مسئولیت تو با منه.
ویولت لبخند کوچکی زد.
+: باشه، شاهزاده.
هوسوک به راه افتاد.
کایان زیر لب گفت:
کایان: - تقریباً داشتی اعتراف میکردی.
هوسوک برگشت.
- شنیدم.
کایان خندید.
ویولت هم نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد.
هوسوک با دیدن لبخندش چیزی نگفت.
اما خودش هم برای اولین بار...
از دیدن خوشحالی ویولت ناراحت نبود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
Part 27
صبح روز بعد، هوسوک برای جلسه از مهمانخانه خارج شد.
ویولت تصمیم گرفت در حیاط بماند و کمی قدم بزند.
کایان هم آنجا بود.
کایان: + حوصلهات سر رفته؟
ویولت: + یکم.
کایان: + بیا، یه جای قشنگ این اطراف هست.
ویولت یاد حرف هوسوک افتاد.
+: اگه هوسوک بفهمه؟
کایان خندید.
کایان: + قرار نیست کار خطرناکی کنیم. همین نزدیکیهاست.
ویولت بعد از کمی فکر کردن قبول کرد.
آنها به بازار کوچک شهر رفتند.
ویولت با دیدن مغازهها ذوق کرد و چند چیز ساده خرید.
کایان: + هوسوک هیچوقت برای خودش این چیزا نمیخره.
ویولت: + اون که کلاً بلد نیست خوش بگذرونه.
کایان خندید.
کایان: + اینو خودش هم میدونه.
در همین لحظه، صدای آشنایی از پشت سرشان آمد.
- ظاهراً خیلی هم به حرفم اهمیت ندادی.
ویولت برگشت.
هوسوک آنجا ایستاده بود.
+: شما اینجا چی کار میکنید؟
- جلسه زودتر تموم شد.
نگاهش را به کایان انداخت.
- و تو هم قرار بود مراقبش باشی.
کایان دستهایش را بالا برد.
کایان: - فقط رفتیم بازار.
هوسوک چیزی نگفت.
رو به ویولت کرد.
- برگردیم.
ویولت کمی ناراحت شد.
+: خودم میتونم برگردم.
- میدونم.
+: پس چرا اینطوری دستور میدید؟
هوسوک چند لحظه سکوت کرد.
- چون نگرانم.
ویولت با تعجب نگاهش کرد.
هوسوک سریع اضافه کرد:
- منظورم اینه که مسئولیت تو با منه.
ویولت لبخند کوچکی زد.
+: باشه، شاهزاده.
هوسوک به راه افتاد.
کایان زیر لب گفت:
کایان: - تقریباً داشتی اعتراف میکردی.
هوسوک برگشت.
- شنیدم.
کایان خندید.
ویولت هم نتوانست جلوی خندهاش را بگیرد.
هوسوک با دیدن لبخندش چیزی نگفت.
اما خودش هم برای اولین بار...
از دیدن خوشحالی ویولت ناراحت نبود.
#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
- ۲۱۹
- ۱۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط