{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پیرمردی تو حرم به جوانی گفت سواد ندارم برام زیارتنامه بخو

پیرمردی تو حرم به جوانی گفت سواد ندارم برام زیارتنامه بخوان.........!!!!!
جوان شروع کرد به خوانـدن ........
سـلام داد به معصومیـن تا امام حسن عسکری(ع)........
جوان پرسیـد:امام زمانـت را میشناسی؟
.
.
.
.
.
.
پیرمرد جواب داد:چرا نشناسم؟
.
.
.
.
جوان گفت:پــس سلام کن!!!!!!!!!!!!

پیرمـرد دستش را روی سینـه اش گذاشت:
السلام علیک یـا حجة بن الحسـن العسکری

جوان لبخند زد:
«و علیک السلام و رحمـة الله و برکاتة» ........................



مبادا امـام زمـان کنارمان باشد و او را نشناسیم....!!!!!!!!!

اللهم عجل لولیک الفرج

الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ
وَالْعَنْ أعْداءَهُم أجْمَعِینَ
دیدگاه ها (۳۳)

ﭘﺮﻧﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺷﺎﺧﻪ ﻧﺸﺴﺘﻨﺪ ، ﻫﺮﮔﺰ ﺗﺮﺱ ﺍﺯ ﺷﮑﺴﺘﻦ ﺷﺎﺧﻪ ﻧﺪﺍﺭﻧ...

دختران شهربه روستا فکر می کننددختران روستادر آرزوی شهر می می...

بانوی عزیز: گاهی وقتها کمی خودخواه بودن چیز بدی نیست.اگر دی...

آلفرد نوبل از جمله افراد معدودی بود که این شانس را داشت تا ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط