پارت
پارت 1
چشمانی همچو خون
از دید ایزوکو میدوریا
از خواب بیدار شدم خسته و کوفته به ساعت نگاه کردم. ساعت 6 بود و من ساعت 7:30 باید مدرسه میبودم. پاشدم دست و صورتمو شستم و لباسای UA رو پوشیدم و لقمه ای درست کردم تا تو راه بخورم
از خانه بیرون زدم. هوا صاف بود و اسمان ابی به چشم میخورد. راه افتادم
همه جارو میدیدم از مغازه ها گرفته تا ساحتمان های لوکس و مدرن.شهر زیبایی بود. توکیو باید هم زیبا میبود. به UA رسیدم. مدرسه ای معروف و بزرگ. به سمت کلاسم رفتم پشت در منتظر موندم. مدیر(اسمش یادم نی) گفته بود که باید استاد وارد شه بعد تو رو صدا میکنه تا تا خودتو معرفی کنی. همه با تعجب بهم نگاه میکردن و وارد کلاس میشدن. استاد رسید. از مدیر شنیده بودم که اسم استاد ایزاوا بود. وارد کلاس شد کمی بعد من رو صدا کرد. وارد شدم
استاد: خب دانش اموز جدید داریم. خودتو معرفی کن
ایزوکو: سلام. اسمم ایزوکو میدوریاست و امیدوارم سال تحصیلی خوبی رو با هم سپری کنیم(تعظیم)
همه دست زدن یکم خجالت کشیدم
استاد: خب میدوریا کوسه تو چیه؟
ایزوکو: من قدرت ذهن خوانی دارم و هر وقت بخوام میتونم وارد حالت ذهن خوانی بشم و در بیام
استاد: اووووووم کوسه خوبیه
ایزوکو: مرسی
استاد: میدوریا برو پشت کاتسوکی بشین
کاتسوکی: چرا باید یک مو سبز کک مکی بیاد پشت من بشینه
استاد: غر نزن کاتسوکی. میدوریا بشین
چشمانی همچو خون
از دید ایزوکو میدوریا
از خواب بیدار شدم خسته و کوفته به ساعت نگاه کردم. ساعت 6 بود و من ساعت 7:30 باید مدرسه میبودم. پاشدم دست و صورتمو شستم و لباسای UA رو پوشیدم و لقمه ای درست کردم تا تو راه بخورم
از خانه بیرون زدم. هوا صاف بود و اسمان ابی به چشم میخورد. راه افتادم
همه جارو میدیدم از مغازه ها گرفته تا ساحتمان های لوکس و مدرن.شهر زیبایی بود. توکیو باید هم زیبا میبود. به UA رسیدم. مدرسه ای معروف و بزرگ. به سمت کلاسم رفتم پشت در منتظر موندم. مدیر(اسمش یادم نی) گفته بود که باید استاد وارد شه بعد تو رو صدا میکنه تا تا خودتو معرفی کنی. همه با تعجب بهم نگاه میکردن و وارد کلاس میشدن. استاد رسید. از مدیر شنیده بودم که اسم استاد ایزاوا بود. وارد کلاس شد کمی بعد من رو صدا کرد. وارد شدم
استاد: خب دانش اموز جدید داریم. خودتو معرفی کن
ایزوکو: سلام. اسمم ایزوکو میدوریاست و امیدوارم سال تحصیلی خوبی رو با هم سپری کنیم(تعظیم)
همه دست زدن یکم خجالت کشیدم
استاد: خب میدوریا کوسه تو چیه؟
ایزوکو: من قدرت ذهن خوانی دارم و هر وقت بخوام میتونم وارد حالت ذهن خوانی بشم و در بیام
استاد: اووووووم کوسه خوبیه
ایزوکو: مرسی
استاد: میدوریا برو پشت کاتسوکی بشین
کاتسوکی: چرا باید یک مو سبز کک مکی بیاد پشت من بشینه
استاد: غر نزن کاتسوکی. میدوریا بشین
- ۲.۴k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط