من اکنون به تو اندوه خواهم داد
من اکنون به تو اندوه خواهم داد
به تو اندوهی خواهم داد که از عشق
گرآن بها تر است، پیرزنی که چند نارنگی
روی خیابان چیده بود، از سرما در یک
شب زمستانی میلرزید، به تو که از چانه
زدن سر قیمت نارنگی ها شادمان بودی
چهره برابر اندوه را به نشان خواهم داد
وقتی از تاریکی تورا صدا زدم حتی یکبار
هم لبخندی هم سان به من نشان ندادی
وقتی جسدی زیر یک گونی کاهی دوباره
یخ زد تو حتی زحمت آن را نکشیدی تا
یک گونی دیگر روی آن بندازی، برای
عشق بی تفاوت تو، برای اشک هایت
که گویی قادر به سرازیر شدن نیست
و من حالا انتظار به تو خواهم داد
برای دیدار دوباره من
من به برف سنگینی که روزی بر این
دنیا افتاده بود پایان می دهم
برف بهاری که بر مزار جو افتاده بود
بر خواهم داشت و به اندوه مردمی
که از سرما میلرزیدند سر خواهم زد
من با تو در مسیر های برفی قدم
خواهم زد، جایی که دیگر برف
نمی بارد، تمام راه را قدم خواهیم زد
تا به اندوه انتظار برسیم امید وارم
بار دیگر هم تورا ملاقات کنم اهریمن
کوچک من.
_رایلی
به تو اندوهی خواهم داد که از عشق
گرآن بها تر است، پیرزنی که چند نارنگی
روی خیابان چیده بود، از سرما در یک
شب زمستانی میلرزید، به تو که از چانه
زدن سر قیمت نارنگی ها شادمان بودی
چهره برابر اندوه را به نشان خواهم داد
وقتی از تاریکی تورا صدا زدم حتی یکبار
هم لبخندی هم سان به من نشان ندادی
وقتی جسدی زیر یک گونی کاهی دوباره
یخ زد تو حتی زحمت آن را نکشیدی تا
یک گونی دیگر روی آن بندازی، برای
عشق بی تفاوت تو، برای اشک هایت
که گویی قادر به سرازیر شدن نیست
و من حالا انتظار به تو خواهم داد
برای دیدار دوباره من
من به برف سنگینی که روزی بر این
دنیا افتاده بود پایان می دهم
برف بهاری که بر مزار جو افتاده بود
بر خواهم داشت و به اندوه مردمی
که از سرما میلرزیدند سر خواهم زد
من با تو در مسیر های برفی قدم
خواهم زد، جایی که دیگر برف
نمی بارد، تمام راه را قدم خواهیم زد
تا به اندوه انتظار برسیم امید وارم
بار دیگر هم تورا ملاقات کنم اهریمن
کوچک من.
_رایلی
- ۹۲
- ۱۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط