{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من اکنون به تو اندوه خواهم داد

من اکنون به تو اندوه خواهم داد
به تو اندوهی خواهم داد که از عشق
گرآن بها تر است، پیرزنی که چند نارنگی
روی خیابان چیده بود، از سرما در یک
شب زمستانی میلرزید، به تو که از چانه
زدن سر قیمت نارنگی ها شادمان بودی
چهره برابر اندوه را به نشان خواهم داد
وقتی از تاریکی تورا صدا زدم حتی یکبار
هم لبخندی هم سان به من نشان ندادی
وقتی جسدی زیر یک گونی کاهی دوباره
یخ زد تو حتی زحمت آن را نکشیدی تا
یک گونی دیگر روی آن بندازی، برای
عشق بی تفاوت تو، برای اشک هایت
که گویی قادر به سرازیر شدن نیست
و من حالا انتظار به تو خواهم داد
برای دیدار دوباره من
من به برف سنگینی که روزی بر این
دنیا افتاده بود پایان می دهم
برف بهاری که بر مزار جو افتاده بود
بر خواهم داشت و به اندوه مردمی
که از سرما میلرزیدند سر خواهم زد
من با تو در مسیر های برفی قدم
خواهم زد، جایی که دیگر برف
نمی بارد، تمام راه را قدم خواهیم زد
تا به اندوه انتظار برسیم امید وارم
بار دیگر هم تورا ملاقات کنم اهریمن
کوچک من.

_رایلی
دیدگاه ها (۰)

تو عاشق اؤ میشوی وابسته اؤ میشوی روز های خوشی را کنارش میگذر...

‿᷼‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌‌ᯓ݁riyli girl ‌ ‌‌ᰋ‌ ‌‌ ‌خوشگ٘لام بزارین یکم...

‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌۫ ͝  ͡࿓͝ᰰׄ ⠀⠀⠀درود خوشگلا من رایلی ام با ...

سناریو ایزانا

جرات داری...؟ p3این جمله، چیزی را درونت تکان داد.گفت:«اگه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط