نمیتونستم لباس مشکلی شهادت آقا رو دربیارم به خودم گفتم
نمیتونستم لباس مشکلی شهادت آقا رو دربیارم. به خودم گفتم الان که چهلم آقا شده چند روز دیگه صبر میکنم روز شهادت امام صادق عليهالسلام هم بگذره و فرداش عوض میکنم؛ ولی باز هم نتونسته بودم.
به دهه کرامت نزدیک میشدیم؛ آغاز دهه کرامت و روز ولادت خانم فاطمهمعصومه را بهانه خوبی برای در آوردن لباس مشکی دیدم. دهه کرامت هم شروع شد اما باز هم نتونستم. انگار این پیراهن عزا از درون چسبیده بود به قلب عزادارم و نمیتونستم جداش کنم.
هر بار بهش فکر میکردم قلبم به یاد رهبرشهیدم فشرده میشد؛ آخه ما هنوز عزاداری برای رهبر شهیدمون نکرده بودیم، چطور میتونستم لباس عزا را در بیارم. دوست داشتم برم داخل یک حرم، غم وجودم را خالی کنم و بعد لباس عزا در بیارم.
تا اینکه قسمت شد چند روزی از دهه کرامت را قم باشم. با خودم روسری روشن میبردم حرم تا همونجا تو حرم، مشکی روسری رو با رنگ روشن تغییر بدم. اما تو حرم بیبی جان معصومه سلاماللهعلیها هم نشد؛ حتی سهشنبه تو جمکران هم نشد. ولادت آقا امام رضا علیهالسلام هم سپری شد و نشد.
پنجشنبه بعد از ولادت قسمت شد دوباره برم جمکران. داخل حیاط، قبل از اینکه به ساختمان مسجد برسم، پیام آقا سیدمجتبی بابت روز خلیجفارس قرائت میشد. انگار کلام ایشان که نشان از وجود رهبری با صلابت چون پدر است، مثل مرهمی بود که همون موقع روی قلبم داشت گذاشته میشد. داخل مسجد که شدم بی اختیار روسری روشن رو کشیدم به محراب مسجد، به سر کردم و بعد نماز امام زمان عج را شروع کردم...
از آقا صاحبالزمان عج خواستم که به نائبشان آقا سیدمجتبی در مسیر پیش رو کمک کنند. انشاءالله منم بتونم سربازی امام زمان عج را با اطاعت از نائبشان داشته باشم؛ و دعا میکنم که با شهادت به رهبر شهیدم که هیچگاه فراموش شدنی نیستند، برسم.
#امام_زمان عجلاللهتعالیفرجه
#رهبر_شهید #جان_ایران #جان_من_است_او
#اللهم_اجعل_عواقب_امورنا_خیرا بحق مهدی انشاءالله 🌺
به دهه کرامت نزدیک میشدیم؛ آغاز دهه کرامت و روز ولادت خانم فاطمهمعصومه را بهانه خوبی برای در آوردن لباس مشکی دیدم. دهه کرامت هم شروع شد اما باز هم نتونستم. انگار این پیراهن عزا از درون چسبیده بود به قلب عزادارم و نمیتونستم جداش کنم.
هر بار بهش فکر میکردم قلبم به یاد رهبرشهیدم فشرده میشد؛ آخه ما هنوز عزاداری برای رهبر شهیدمون نکرده بودیم، چطور میتونستم لباس عزا را در بیارم. دوست داشتم برم داخل یک حرم، غم وجودم را خالی کنم و بعد لباس عزا در بیارم.
تا اینکه قسمت شد چند روزی از دهه کرامت را قم باشم. با خودم روسری روشن میبردم حرم تا همونجا تو حرم، مشکی روسری رو با رنگ روشن تغییر بدم. اما تو حرم بیبی جان معصومه سلاماللهعلیها هم نشد؛ حتی سهشنبه تو جمکران هم نشد. ولادت آقا امام رضا علیهالسلام هم سپری شد و نشد.
پنجشنبه بعد از ولادت قسمت شد دوباره برم جمکران. داخل حیاط، قبل از اینکه به ساختمان مسجد برسم، پیام آقا سیدمجتبی بابت روز خلیجفارس قرائت میشد. انگار کلام ایشان که نشان از وجود رهبری با صلابت چون پدر است، مثل مرهمی بود که همون موقع روی قلبم داشت گذاشته میشد. داخل مسجد که شدم بی اختیار روسری روشن رو کشیدم به محراب مسجد، به سر کردم و بعد نماز امام زمان عج را شروع کردم...
از آقا صاحبالزمان عج خواستم که به نائبشان آقا سیدمجتبی در مسیر پیش رو کمک کنند. انشاءالله منم بتونم سربازی امام زمان عج را با اطاعت از نائبشان داشته باشم؛ و دعا میکنم که با شهادت به رهبر شهیدم که هیچگاه فراموش شدنی نیستند، برسم.
#امام_زمان عجلاللهتعالیفرجه
#رهبر_شهید #جان_ایران #جان_من_است_او
#اللهم_اجعل_عواقب_امورنا_خیرا بحق مهدی انشاءالله 🌺
- ۶۶۱
- ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط