{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عهد کردم که دراعماق خودم حبس شوم

عهد کردم که دراعماق خودم حبس شوم
حس کنم هیچ شدن را و در او لمس شوم

دل خوش از زاویه ی اوج خیالی نشوم
در خودم حبس شوم ، محو محالی نشوم

رد عشق تو در اندیشه ی من می ماند
روزن خاطره ات باز مرا می خواند

انعکاس قدمت وسوسه شد در یادم
بر خودم پیچیدم،در خودم افتادم
#شهزاد
دیدگاه ها (۲)

در سراشیب نفس گیر غمت درد شدم چشم در چشم غزل دوخته و مَرد شد...

من آن رویای هر روز پریشانممن آن هیچِ ، گریزانم از این مفهوم ...

عشق یک داغ است بر صورت درد درد هم اشکی است برچهره ی سرد از د...

اگر مرگ است شروع درداگر درد است نشان مرداگر تقدیر ما عشقی پر...

No like ...حس ترجمه نیست ...از خودم دور افتادم ...اما چشمان...

زندگی دوباره

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط