{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خوشا گریه،

خوشا گریه،
نه این گریه!
خوشا گریه ی یعقوب که نور بصرش رفت چو روزی پسرش رفت...

خوشا قصه ی یعقوب!
که گرگان بیابانی و پیراهن خونین عزیزش همه کذب است...

خوشا چاه!
همان چاه که یوسف به سلامت ز درش باز درآمد و نه یک قطره ی خون ریخت در آن جا و نه انگشت کسی گم شده آن جا و کنارش نه تلی بود نه تپه!
وَ یعقوب ندیده است دمی یوسفِ در چاه!

خوشا قصه ی یعقوب!
که گودال ندارد وَ آه از دل آن خواهر غم دیده که از روی تلی دیده که«الشّمر ...»

عجب مجلس گرمی شده این جا، همین کنج اتاقم که به جز من و به جز روضه ی ارباب، کسی نیست وَ انگار که عالم همه جمعند همین جا! و انگار که این پنجره و فرش و در و ساعت و دیوار،
گرفتند دمِ حضرت ارباب:

حسین جان، حسین جان، حسين جان....
دیدگاه ها (۲)

شعری که امام خامنه ای چند روز قبل از شهادتش نوشت🎙توضیحات آیت...

⏳ ظهور نزدیک است...📌 وعده‌ی خدا نزدیک تر از چیزی است که فکر ...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت هفتم: طنینِ اعتراف...

***ابریشم نیمه شب***# پارت ۲۰: پناهی در میانِ طوفانسکوتِ میا...

مرد بی رحم

سایه مافیا

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط