شهدا

✨🌷

#خاطره_رسیدن_
#نامه_ای_دردناک_همسر شهید


    صدای #یا_زهرایش بلند شد و مغزش پاشید روی تنم و کیسه‌های کمین، با پشت سر آرام نشست روی زمین، سریع عکس گرفتم، به سه ثانیه نکشید که شهید شد.
ناگهان از توی کانال یک نفر داد زد که #رستمعلی_نامه_داری
فرمانده نامه را گرفت و باز کرد، از طرف #همسرش بود:
رستمعلی جان، امروز پدر شدی.

#شهدا۰۱۲۰


https://eitaa.com/shohada0120
--------------✾•🦋💔🦋•✾-----------------
دیدگاه ها (۲)

🖤 پشتِ غرورِ سردت | 𝑷𝒂𝒓𝒕 8#لینو #فیکشنلونا چند ثانیه به مینه...

جنگل نفرین شده پارت ۱۱

......پارت هفتم......

#عشق_ممنوعه‌_شب پارت پنجم | بوی آشنا صبح، عمارت بیش از همیشه...

.....پارت هفدهم.....

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۲۱ | «عکسی از گذشته» 📸🖤 صبح...

پارت دوم: اتاق پدرصدای شلیک هنوز در تمام عمارت می‌پیچید.مهما...

فاصله یک لبخند تا جنون

^.The Law of Violence.^

#عشق_یا_گلوله؟ 𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹⁵ویو میکا_____صدای قدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط