{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باور نداشت زينب كبري‌ كه مادرش

باور نداشت زينب كبري‌ كه مادرش

رفته است وجاي خالي او در برابرش



چادر نماز فاطمه لالايي شبش

دستان پر ز مهر علي بالش سرش



چشمان پرستاره ي زينب به در هنوز

يادي كند زمادر و محسن برادرش



هرنيمه شب به كنج دلش روضه ميگرفت

باخاطرات كوچه و سيلي و مادرش



وقتي دلش بهانه ي مادر گرفته است

چادرنماز مادر خود را كند سرش



مادركبوترانه پريده به آسمان

بابا دلش گرفته براي كبوترش



محمدجواد قدرتي
دیدگاه ها (۴)

سخت است ولی مولا، خوب است نمی آییدلتنگ توام اما خوب است نمی ...

شهید آوینی :کارتان را برای خدا نکنید، برای خدا کار کنید! تفا...

بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارددعا کبوتر عشق است، بال و پر د...

طولی نکشد که عمر من سر برسدپیراهن کربلا به آخر برسدامروز به ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط