{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رد انگشت تو بر سینه ی سیب است هنوز

رد انگشت تو بر سینه ی سیب است هنوز
من غلط کرده وو مغضوب خداوند شدم
بعد از ان هم ک تو باسنگ زدی
شیشه شکست

من
خریدار تنو جای کمربند شدم

شک نکن بی من
ازین ورطه گذر خواهی کرد
ب نشانی ک نماندس بدنم فکر نکن
منک از منطق و دستوره حقیقت گفتم
ب مضامین مجازیه تنم فکر نکن
بااااز با این همه هر وقت غمی شیهه کشید
من همین نبش چنارو چمنم فکر نکن



#علیرضااذر
دیدگاه ها (۲)

زنده ام هر چه زدی تیغه ب شریان نرسید خیز بردار ببینم خط...

ای روح مرا تا ب کجا می بریم دیوانه ای این سراب خاکستریم #علی...

این تهوع ک مرا هست تو را خواهد کشت#علیرضااذر

بچه که بودمپائیز با روپوش از راه می رسید.بزرگ تر که شدم، پسر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط