{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنقدرمرا سرد کرد…ازخودش…ازعشقش…که حالابه جای دل بستن یخ ب

آنقدرمرا سرد کرد…ازخودش…ازعشقش…که حالابه جای دل بستن یخ بستم!حالابه سمت احساسم نیاکه لیزمیخوری…
دیدگاه ها (۱)

دلم گرفته خدایا تو دل گشایی کن من آمدم به امیدت تو هم خدایی ...

تاریکی اتاقم شکسته می شود با نوری ضعیف ... لرزشی روی میز کنا...

ایـــن لحظه هــا تنــــم یــه آغــوش گرم می خواهــــد با طــ...

از تمام دنیایک صبح سردیک چای داغو یک صبح بخیر تو برایم کافی ...

نام رمان: در سایه‌ی پناهگاه شیرینپارت ۳: پناهگاه تاریکجونگ‌ک...

I Love you...but I don't know...How can I say this...to you....

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۳۹و در رو رها کرد. تند در رو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط