{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خاطره ای جالب از جمشید هاشمپور

خاطره ای جالب از جمشید هاشم‌پور
یکی از روزهایی که مثل همیشه مشغول پیاده‌روی بودم، جوانی با صدای بلند گفت: آقای مشایخی! آقای مشایخی! من هم ایستادم و گفتم: بله، جانم عزیزم؟ گفت: می‌خواهم یک عکس با شما بگیرم. من هم قبول کردم. عکس را گرفت و رفت.
چند روز بعد در مسیر پیاده‌روی‌ام دوباره همان جوان را دیدم. آمد جلو و گفت: من عکس شما را به پدرم نشان دادم و گفتم با آقای مشایخی عکس گرفته‌ام. او هم به من گفت: خاک بر سرت، تو چطور هنرمندان مملکتت را نمی‌شناسی؟ این محمدعلی کشاورز است!😂

#هنرمندان
دیدگاه ها (۷)

بخشی از سخنان غرورآفرین نادرشاه بزرگ پس از فتح هندوستان:فتح ...

اگه خدا با آلمانیاست که بنز تولید میکنن پس کی با ما ایرانی‌ه...

‏سایت زدن برا کسایی که میخان خودکشی کنن مشاوره میدن بعد تو س...

در زمان قاجار عبور و مرور به داخل شهر تهران از دروازه ها و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط