این را براےکسی مینویسم
این را براےکسی مینویسم
که روزےدوستم داشت
به حرفهایم
به عشقم
به احساسم
احترام میگذاشت
براےکسے مینویسم
که روزے نگرانم بود
روزیےدلتنگم میشد
اما با آن همه نگرانیها
حرفهاواحساس
تنهایم گذاشت
تنهایے تنها
ومن با تمام وجودم
شکستم
ومن باتما احساسم
باتمام عشقم
درخود شکستم
خورد شدم
ولےحتےکسےصداے شکستنم رانشینیدحتے کسےصداے خوردشدنم رانفهمید
درخودم شکستم مثل همیشه
امشب میخوام بنویسم
با خون در رگ هایم بنویسم
که روزےدوستم داشت
به حرفهایم
به عشقم
به احساسم
احترام میگذاشت
براےکسے مینویسم
که روزے نگرانم بود
روزیےدلتنگم میشد
اما با آن همه نگرانیها
حرفهاواحساس
تنهایم گذاشت
تنهایے تنها
ومن با تمام وجودم
شکستم
ومن باتما احساسم
باتمام عشقم
درخود شکستم
خورد شدم
ولےحتےکسےصداے شکستنم رانشینیدحتے کسےصداے خوردشدنم رانفهمید
درخودم شکستم مثل همیشه
امشب میخوام بنویسم
با خون در رگ هایم بنویسم
- ۵۷۳
- ۱۲ تیر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط