{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛
تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!!
خدایاااااااا بی نظیری...
#mo30bat
دیدگاه ها (۴۱)

لب های تو چایی ست ولی قند نداریملب هست ولی میل به لبخند ندار...

پلک بگشا صنمــا صبـح مـرا روح ببخش...قصه ای تازه در این صبح ...

اشکای بارون دونه دونهمیریزه امشب بی بهونه آقام ابالفضل پریشو...

هرگز در زندگی نا امید نشویادت باشدزیباترین باران هااز سیاه ت...

«فصل۲ The magic of lov »part ۹۱چشماش خالي بود.. خالي از من ...

in your eyes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط