در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم

در ساحل ماسه ای با خدا قدم میزدم
به پشت سرم نگاه کردم
جاهایی که از خوشی ها حرف زده بودیم دو ردپا بود
و
جاهایی که از سختی ها حرف زده بودیم جای یک ردپا بود
به خدا گفتم در سختی ها کنارم نبودی؟
گفت آن ردپایی که میبینی من هستم؛
تو را در سختی ها به دوش می کشیدم!!
خدایاااااااا بی نظیری...
#mo30bat
دیدگاه ها (۴۱)

#در_بندِعشق...تو را در همان شب مهتابی دیدمسیه چشم و گسیو کمن...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش دوم_ری_به جای خالی‌اش کنا...

چند پارتی (درخواستی)

« لایک نکنید شب میام تو خوابتون🙄🌗»وقتی طراح لباسشی و اون عاش...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی⁴الان چه فکری راجبم می‌کنه؟نارا ...

Fourteen

سم فیک = " محو اقیانوس نگاهت "پارت " 31 ""ویو جئون آنجلینا"ب...

#در_آغوش_شیطان𝓒𝓱𝓪𝓹𝓽𝓮𝓻 𝓞𝓷𝓮 : ¹𝓟𝓪𝓻𝓽 : ¹²ویو تهونگ___عصر بود، و...

مافیای من

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط