پارت رویای من
پارت ۱۳ رویای من
+بیا(دستاشو باز کرد با لبخند)
-ویینگ خوبی؟
+عالیم خب بیا دیگه چی میشه(لبخند)
-نمیشع
+پس منم قهرم شب بخیر(اخم،دستاشو به هم گره زد)
-عــه
چوناذیت میشد نرفتم (نه تورو خدا بیا برو) پس یه لحظه رفتم بیرون تا به پرستار بگم سرومشو در بیاره
+کج......... اهه رفت، چرا رفت؟ کجا رفت؟
رفتم پرستار رو اوردم تا منو دید روشو کرد اونور و بعد پرستار رفت که سرومشو در بیاره
+چ.. چیزی شده؟(لبخند)
پرستار: نه فقط میخوام سرومتو در بیارم (لبخند)
+باش
پرستار سروم رو در اوردو رفت فکر کنم هنوز قهره پس....
رفتم رو تخت و از پشت بغلش کردم ولی کار نکرد
_ویینگ
+همم....
_قهری؟
+چی فکر میکنی؟
_خب الان که اینجام
+خب.....؟
_اشتی؟
+دارم فکر میکنم....(کیوت)
_خـــــــب......
+اشتی(بغلش کرد)
_(اونم در مقابل بغلش کرد)
+شب بخیر دیگه بخواب
_باشه اول تو بخواب
+باش
☆☆☆☆☆____☆☆☆☆☆☆______☆☆☆☆☆☆☆☆☆_______☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆_______☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ویینگ خوابید اما من داشتم با موهاش بازی میکردم(بچه ها خب چون ما تو سال ۲۰۲۶هستیم و موهای پسر های چین کوتاههاما من میخواستم تو همین سال باشیم اما موهای ویینگ و بقیه بلنده،واما لباس های دوره زمونه خودمونه) دیگه کم کم داشت ساعت ۱۲میشد که خوابم برد
کم کم چشامو با خوردن نور افتاب باز کردم ویینگ هنوز خواب بود و رو دستم خوابیده بود، اروم دستمو از زیر سرش در اوردم و رفتم پایین تا یه چیزی بخرم تا بخورم برایویینگم میارن ولی بازم سوشی که دوشت داشت رو براش خریدم، ساعتم رو نگاه کردم هنوز ساعت۹:۲۶بود رفتم یکم بیرون تا هوا بخورم
"از زبان ویینگ
اروم چشامو باز کردم خیلی گرسنم بود دیروز چیز خاصی نخوردم، یکم دقت کردم لان جان پیشم نبود منم رفتم گوشیمو برداشتم و رو تخت دراز کشیدمو بازی کردم
ویینگ: وای..........
پایان پارت
+بیا(دستاشو باز کرد با لبخند)
-ویینگ خوبی؟
+عالیم خب بیا دیگه چی میشه(لبخند)
-نمیشع
+پس منم قهرم شب بخیر(اخم،دستاشو به هم گره زد)
-عــه
چوناذیت میشد نرفتم (نه تورو خدا بیا برو) پس یه لحظه رفتم بیرون تا به پرستار بگم سرومشو در بیاره
+کج......... اهه رفت، چرا رفت؟ کجا رفت؟
رفتم پرستار رو اوردم تا منو دید روشو کرد اونور و بعد پرستار رفت که سرومشو در بیاره
+چ.. چیزی شده؟(لبخند)
پرستار: نه فقط میخوام سرومتو در بیارم (لبخند)
+باش
پرستار سروم رو در اوردو رفت فکر کنم هنوز قهره پس....
رفتم رو تخت و از پشت بغلش کردم ولی کار نکرد
_ویینگ
+همم....
_قهری؟
+چی فکر میکنی؟
_خب الان که اینجام
+خب.....؟
_اشتی؟
+دارم فکر میکنم....(کیوت)
_خـــــــب......
+اشتی(بغلش کرد)
_(اونم در مقابل بغلش کرد)
+شب بخیر دیگه بخواب
_باشه اول تو بخواب
+باش
☆☆☆☆☆____☆☆☆☆☆☆______☆☆☆☆☆☆☆☆☆_______☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆_______☆☆☆☆☆☆☆☆☆
ویینگ خوابید اما من داشتم با موهاش بازی میکردم(بچه ها خب چون ما تو سال ۲۰۲۶هستیم و موهای پسر های چین کوتاههاما من میخواستم تو همین سال باشیم اما موهای ویینگ و بقیه بلنده،واما لباس های دوره زمونه خودمونه) دیگه کم کم داشت ساعت ۱۲میشد که خوابم برد
کم کم چشامو با خوردن نور افتاب باز کردم ویینگ هنوز خواب بود و رو دستم خوابیده بود، اروم دستمو از زیر سرش در اوردم و رفتم پایین تا یه چیزی بخرم تا بخورم برایویینگم میارن ولی بازم سوشی که دوشت داشت رو براش خریدم، ساعتم رو نگاه کردم هنوز ساعت۹:۲۶بود رفتم یکم بیرون تا هوا بخورم
"از زبان ویینگ
اروم چشامو باز کردم خیلی گرسنم بود دیروز چیز خاصی نخوردم، یکم دقت کردم لان جان پیشم نبود منم رفتم گوشیمو برداشتم و رو تخت دراز کشیدمو بازی کردم
ویینگ: وای..........
پایان پارت
- ۲۳۳
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط