گربه وحشیp
گـــربهٔ وحــــــــشی||p75||
ویو نویسنده:
خلاصه هیوگا و مایا اومدن و لباسا انتخاب شدو(عکسشو میزارم) بعد از شاید حدود نیم ساعت از اتاق اومدن بیرون و قرار شد رین و هیوگا به جای هفت هفتونیم بیان
☆بعد از اینکه رفتن☆
+چیشد؟
_چیزه خاصی نشد.... عین همیشه خرم کردن....
+عجب...
_ساعت چنده؟
+شیش
_یه چی بیارم بخوریم؟
+بیار حالا....
رین رفت تو آشپز خونه و میز پذیرایی رو چید ولی وقتی اومد نشست باجی اونجا نبود
رین سرو چشمی چرخوند تا پیداش کنه ولی کسی نبود.... همون لحظه تو گوشش زمزمه شد...
+دنبال من میگردی بیب؟
_یاااااا احل بیت مسیح.... تو از کجا پیدات شد؟
+یه جابی
_حالا... عیش
باجی اومدو سرشو گذاشت رو پاهای رین و....
+رین؟
_بله؟
+لباست کوتاهه؟
_اینی که میخلم بپوشم؟ اره... یکم
+یکم بنی چقد؟
_پایین زانوم
+پس عیب نداره یکم غذا بخورم
_چی؟
باجی سرشو چرخوند و شرو کرد ب مکیدت و مارک گذاشتن رو رون پای رین و بعد در عرض یه حرکت پاهاشو با دستاش گرفتو درازش کرد رو مبلو روش خیمه زد
_ک.. کیسوکه... تمومش کن... داریم میریم اونجا..... همه اعضا هستن زشته....
+چه زشتی داره؟ تو ماله منی... این مارکا ام مدرکشن.... لازم باشه کل بدنتو کبود میکنم....
_کیسوکههههه
+جونم عزیزم؟
_......... عاححححح... اممم.. تمه... تمومش کن... اویییی.... چراگاز میگیری وحشی؟
+چون دوس دارم... اونجا که سینتو کسی نمیخاد ببینه... میتونم دورش مارک بزارم
_ب... باشه.... فقط یکم....
+اعتراف کن خودتم دوس داری*دستشو برد تو لباس رین*
_اون که اره*زیر لب*ع... عاححححح... روانی گفتی مارک میزاری نه ایکه گاز میگیری....
+بدن دوس دختر خودمه
_بدن منهههه
+راستی... الان که نمیخای لباسی که میتسویا دوختو بپوشی... میشه یه بار تو تنت ببینمش؟
_انکار نفهمیدم داری میوپیچونی.... بپوشمش؟
+ا... اره...
_خب... باشه
بعدم....
_______________________________________
دارم از شدت خستگی میمیرمممممم
همینم زیادتونه دیگهههه🤡👍🚬
صرفاً جهت اینکه بعد از قرن ها پارت داده باشم🤡👍🚬
ویو نویسنده:
خلاصه هیوگا و مایا اومدن و لباسا انتخاب شدو(عکسشو میزارم) بعد از شاید حدود نیم ساعت از اتاق اومدن بیرون و قرار شد رین و هیوگا به جای هفت هفتونیم بیان
☆بعد از اینکه رفتن☆
+چیشد؟
_چیزه خاصی نشد.... عین همیشه خرم کردن....
+عجب...
_ساعت چنده؟
+شیش
_یه چی بیارم بخوریم؟
+بیار حالا....
رین رفت تو آشپز خونه و میز پذیرایی رو چید ولی وقتی اومد نشست باجی اونجا نبود
رین سرو چشمی چرخوند تا پیداش کنه ولی کسی نبود.... همون لحظه تو گوشش زمزمه شد...
+دنبال من میگردی بیب؟
_یاااااا احل بیت مسیح.... تو از کجا پیدات شد؟
+یه جابی
_حالا... عیش
باجی اومدو سرشو گذاشت رو پاهای رین و....
+رین؟
_بله؟
+لباست کوتاهه؟
_اینی که میخلم بپوشم؟ اره... یکم
+یکم بنی چقد؟
_پایین زانوم
+پس عیب نداره یکم غذا بخورم
_چی؟
باجی سرشو چرخوند و شرو کرد ب مکیدت و مارک گذاشتن رو رون پای رین و بعد در عرض یه حرکت پاهاشو با دستاش گرفتو درازش کرد رو مبلو روش خیمه زد
_ک.. کیسوکه... تمومش کن... داریم میریم اونجا..... همه اعضا هستن زشته....
+چه زشتی داره؟ تو ماله منی... این مارکا ام مدرکشن.... لازم باشه کل بدنتو کبود میکنم....
_کیسوکههههه
+جونم عزیزم؟
_......... عاححححح... اممم.. تمه... تمومش کن... اویییی.... چراگاز میگیری وحشی؟
+چون دوس دارم... اونجا که سینتو کسی نمیخاد ببینه... میتونم دورش مارک بزارم
_ب... باشه.... فقط یکم....
+اعتراف کن خودتم دوس داری*دستشو برد تو لباس رین*
_اون که اره*زیر لب*ع... عاححححح... روانی گفتی مارک میزاری نه ایکه گاز میگیری....
+بدن دوس دختر خودمه
_بدن منهههه
+راستی... الان که نمیخای لباسی که میتسویا دوختو بپوشی... میشه یه بار تو تنت ببینمش؟
_انکار نفهمیدم داری میوپیچونی.... بپوشمش؟
+ا... اره...
_خب... باشه
بعدم....
_______________________________________
دارم از شدت خستگی میمیرمممممم
همینم زیادتونه دیگهههه🤡👍🚬
صرفاً جهت اینکه بعد از قرن ها پارت داده باشم🤡👍🚬
- ۴.۱k
- ۱۱ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط