اجباری...
»𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟓 «𝒆𝒏𝒅
............... به سوی ا.ت..................... طه طه ن طه طه ن طننننن
تهیونگ ویو:
داشتم دنبال ا.ت میگشتم وا خدای من کجا رفت که یهو دیدم که یک پتو افتاده وسط اتاق من و ا.ت پتو رو بلند کردم و با جثهٔ کوچیک و بی جون ا.ت مواجه شدم براید استایل بلندش کردم و رفتم سوار ماشینش کردم و برگشتم هایون رو گرفتم و اونو هم گذاشتمش روی صندلی های انتظار
رفتم داخل بیمارستان و دنبال دکتر میگشتم که پرستارا ازم بردنش و دکتر هم رفت تو همون اتاقی که ا. ت توش هست
_ هایونا عزیزم نگران نباش اوما الان خوب میشه چی نیست
☆اوپا من میتلسم اوما به خاطل من حالس بد سد چون سلم داد زد
_هششششششششش عزیزم اون تقصیر تو نیست نگران نباش اوما خوب میشه بیا بغلم 🫂
که یهو برام پیام اومد چینگگگگگ
نگاه گوشیم کردم چهارتا پیام برام اومد بود همش هم در مورد ات بود اون.... اون امروز پریود میشود 😣😐 خاک تو سرم «خدانکنههههههه»
یهو دکتر اومد
~ آقای کیم چیز خاصی نیست فقط خانم از درد زیاد بیهوش شد
_آهاااان دکتر ممنونم خیالم راحت شد میتونم ببینمش؟
~عااا البته
یهو جونگ کوک اومد [علامتش = ÷]
÷سلاااام ته چی شده گفتی بیام؟ هوم؟
_ا.ت حالش بده بیا هایون رو بگیر
÷چی؟ ا.ت؟ چرا؟ باشه برو هایون دستمه «باهم رفتن پارک و بسنی خوردن»
« با دو رفت پیش ات»
_ا تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت خوبی؟ جاییت درد نمیکنه؟
+ته 😭 شکمم چرا زود نیومدی 😭
_جان ته شکمت؟ ماساژت بدم؟
+تهههه میخوام برم خونه 🥺😣
_پاشو پاشو بریم خونه فقط گریه نکن خب؟ 🥺
«هر دوتاشون میرن عمارت که جونگکوک رو با هایون رو میبینن»
÷خب تهیونگ دیگه کار نداری اینم اماتت خدافط هایون خدافط
☆خدافظظظظظ
_نه ممنون خدافط
☆اما ببخسید دیگه ازتون چیسی نمیخوام ببخسید 🥹
+نه عزیزم تو چرا معذرت خواهی میکنی تو باید منو ببخشی فندقم ببخشید 😭من سرت داد زدم
☆نه اسکالی نداله منم اصبی کردمتون 🥺
+نه عزیزم بیا بغلم 🫂
☆🫂
_اخیییییی چه صحنه ی زیبایی. ولی اون منم که از حرفاتون جا موندم منم بغل میخوام 😅
☆اوپا سوما هم بیاید🥹
+یا تهیونگا تو هم بیا
(♡☆& 𝒕𝒉𝒆 𝒆𝒏𝒅 &☆♡)
............... به سوی ا.ت..................... طه طه ن طه طه ن طننننن
تهیونگ ویو:
داشتم دنبال ا.ت میگشتم وا خدای من کجا رفت که یهو دیدم که یک پتو افتاده وسط اتاق من و ا.ت پتو رو بلند کردم و با جثهٔ کوچیک و بی جون ا.ت مواجه شدم براید استایل بلندش کردم و رفتم سوار ماشینش کردم و برگشتم هایون رو گرفتم و اونو هم گذاشتمش روی صندلی های انتظار
رفتم داخل بیمارستان و دنبال دکتر میگشتم که پرستارا ازم بردنش و دکتر هم رفت تو همون اتاقی که ا. ت توش هست
_ هایونا عزیزم نگران نباش اوما الان خوب میشه چی نیست
☆اوپا من میتلسم اوما به خاطل من حالس بد سد چون سلم داد زد
_هششششششششش عزیزم اون تقصیر تو نیست نگران نباش اوما خوب میشه بیا بغلم 🫂
که یهو برام پیام اومد چینگگگگگ
نگاه گوشیم کردم چهارتا پیام برام اومد بود همش هم در مورد ات بود اون.... اون امروز پریود میشود 😣😐 خاک تو سرم «خدانکنههههههه»
یهو دکتر اومد
~ آقای کیم چیز خاصی نیست فقط خانم از درد زیاد بیهوش شد
_آهاااان دکتر ممنونم خیالم راحت شد میتونم ببینمش؟
~عااا البته
یهو جونگ کوک اومد [علامتش = ÷]
÷سلاااام ته چی شده گفتی بیام؟ هوم؟
_ا.ت حالش بده بیا هایون رو بگیر
÷چی؟ ا.ت؟ چرا؟ باشه برو هایون دستمه «باهم رفتن پارک و بسنی خوردن»
« با دو رفت پیش ات»
_ا تتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت خوبی؟ جاییت درد نمیکنه؟
+ته 😭 شکمم چرا زود نیومدی 😭
_جان ته شکمت؟ ماساژت بدم؟
+تهههه میخوام برم خونه 🥺😣
_پاشو پاشو بریم خونه فقط گریه نکن خب؟ 🥺
«هر دوتاشون میرن عمارت که جونگکوک رو با هایون رو میبینن»
÷خب تهیونگ دیگه کار نداری اینم اماتت خدافط هایون خدافط
☆خدافظظظظظ
_نه ممنون خدافط
☆اما ببخسید دیگه ازتون چیسی نمیخوام ببخسید 🥹
+نه عزیزم تو چرا معذرت خواهی میکنی تو باید منو ببخشی فندقم ببخشید 😭من سرت داد زدم
☆نه اسکالی نداله منم اصبی کردمتون 🥺
+نه عزیزم بیا بغلم 🫂
☆🫂
_اخیییییی چه صحنه ی زیبایی. ولی اون منم که از حرفاتون جا موندم منم بغل میخوام 😅
☆اوپا سوما هم بیاید🥹
+یا تهیونگا تو هم بیا
(♡☆& 𝒕𝒉𝒆 𝒆𝒏𝒅 &☆♡)
- ۸۴
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط