{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت⁴ •sad rose•

پارت⁴ •sad rose•

تهیونگ:چون میدونم
تهی: اوپا من.... هیچی!
تهیونگ: چیشده تهی؟
تهی:هیچی...
تهیونگ:تهی نگرانم نکن بگو چی میخواستی بگی؟جاییت درد میکنه؟"سر و صورت تهی رو چک میکنه"
تهی:اوپاا من خوبم به خدا طوریم نیست.
تهیونگ: خب بگو دیگه خوشگلم.
تهی: خب من... من چند وقتیه که... قلبم د... درد میکنه

تهی تا اینو گفت رنگ از چهره ام پرید

تهیونگ:چـ...چی...ا..الان حالت خوبه"نگران"
تهی:چیزی نیست نگران نباش من الان حالم خوبه خب؟
دیگه نگران نباش!
تهیونگ:قرصاتو که میخوری مگه نه؟؟
تهی: اوهوم...

صدای باز شدن در اومد و پسرا وارد سالن شدن
تو دست جونگ کوک یه پلاستیک بود.

جین: تهی حالت خوبه؟ سالمی؟
تهی: اوهوم خوبم "لبخند"
جیمین: خب خوبه که خوبی!
تهی: نامجون هیونگ چرا این شکلی شدی؟ "خنده"
جونگ کوک: نامجون برات غذا درست کر...
نامجون: هی من خودم زبون دارم که به تهی بگم، من برات غذا درست کردم، جونگکوک فقط زحمت آوردنشو به عهده داشت.
جونگ کوک: هی اینم کلی کاره هاااا.
تازههه منم کمک کردم تو درست کردن غذا...
تهی: باشه باشه دعوا نکنید فهمیدم از هردوتون ممنونم! "خنده"

تهی ظرف رو از تو پلاستیک در آورد و درشو باز کرد، تا در ظرف باز شد بوی غذای سوخته توی کل سالن پیچید... تهی یه نگاهی به من کرد و قاشوقو گذاشت تو دهنش، به زور قورتش داد و یه نگاه به نامجون کرد و یه لبخند ضایع زد...

تهی: عالی بود خیلی خوشمزه ست...
دیدگاه ها (۰)

پارت⁵ •sad rose• جونگ کوک: نامجون هیونگ فک کنم تو دیگه نباید...

پارت⁶ •sad rose•که یهو تهی رو دیدم که چشاشو بسته و دستشو رو ...

پارت³ •sad rose•به استودیو تمرین رسیدم وارد سالن شدم که یهو ...

پارت² •sad rose•«ویو صبح تهیونگ» امروز زودتر از همه بیدار شد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط