{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 7

پارت 7
خندیدم و گفتم
نارا: ممنون
قلبم شروع کرده بود به تند تند زدن
جذبش شده بودم خیلی خوشتیپ بود
ویو شوگا
با هم برگشتیم سمت استودیو در باز کردم رفتم داخل
شوگا: بیا داخل
نارا آروم آمد داخل
نشستیم یه حسی انگار به نارا داشتم تا میدیدمش قلبم تند تند میزد دختر خوشگلی بود هم خوش قلب و مهربون
بیخیال شدم و حواسم رو دادم به آهنگ
لپ‌تاپ رو باز کردم
شوگا: خب از این قسمت شروع کنیم
نارا کنارم نشست نگاه به لپ تاب کرد
چند دقیقه بعد
کار کردن روی آهنگ تموم شد
نارا: خب من دیگه برم
که میخواست بره دستشو گرفتم
برگشت سمتم.
آروم رفتم جلو
به چشماش خیره شدم
شوگا: می‌دونم زوده ولی دوست دارم
ویو نارا
قلبم تند تند میزد انگار میخواست از سینم بزنه بیرون با تعجب نگاهش میکردم
دیگه نمی‌خواستم احساساتم رو مخفی‌کنم
بهش گفتم
نارا: منم دوست دارم
شوگا : واقعا
نارا:اره
همو بغل کردیم که یهو لباش رو گذاشت روی لبام تعجب کردم اما بعد همکاری کردم بعد چندمین که نفس کم آوردیم جدا شدیم
نارا: میشه فعلأ کسی از رابطه ما نفهمه
شوگا : تا وقتی توی نخوای کسی چیزی نمی‌فهمه
همو بغل کردیم که رفت بعد چند مین
منم از استودیو بیرون اومدم
سوار ماشین شدم برگشتم خونه
همین که در رو باز کردم لیسا گفت
لیسا: اومدی
نارا: آره
رزی: جلسه چطور بود
نارا: خوب بود
جنی: معلومه
نارا: چی معلومه
جنی: از وقتی اومدی داری لبخند می‌زنی
نارا: نه بابا
جیسو: برو لباستو عوض کن بعد بیا شام بخوریم
نارا: باشه
لباسمو عوض کردم شام خوردم رفتم توی اتاق
خودمو روی تخت انداختم
که در زده شد
نارا: بیا تو
لیسا آمد داخل اتاق
لیسا: بیداری
نارا: آره، بیا
لیسا روی لبه تخت کنارم نشست
لیسا: باید یه چیزی بهت بگم
نارا: چی شده
لیسا: فردا شب یه مراسم برگزار میشه بیشتر آیدل‌ها هم دعوت شدن
نارا: جدی
لیسا: آره مدیر گفت همه اعضای بلک‌پینک باید بیان
نارا: باشه
لیسا بلند شد و گفت
لیسا: پس امشب زود بخواب فردا هم تمرین داریم هم شب باید بریم مراسم
لبخند زدم
نارا: چشم
لیسا: شب بخیر
نارا: شب بخیر
لیسا از اتاق رفت بیرون دراز کشیدم که پلک هام سنگین شد و خوابم برد
(فردا)
با صدای آلارم از خواب بیدار شدم آلارم رو خاموش کردم
کارهای لازم رو کردم از اتاق رفتم بیرون
دخترا دور میز نشسته بودن
جیسو: صبح بخیر، نارا
نارا: صبح همگی بخیر
لیسا: آماده‌ای برای یه روز شلوغ
نارا: کاملاً آماده‌ام
بعد از اینکه صبحونه‌مون تموم شد، با هم از خونه امدیم بیرون
سوار ون شدیم و به سمت کمپانی حرکت کردیم بعد یه ربع رسیدیم شروع کردیم به تمرین
امروز از صبح تا عصر فقط تمرین داشتیم
زمان گذشت رفتیم خونه آماده شدیم رفتیم مراسم
رفتیم روی صندلی نشستیم
چند دقیقه بعد مراسم شروع شد.
من برای برداشتن یه لیوان آب از جام بلند شدم رفتم پیش شوگا
شوگا: نارا
نارا: سلام
شوگا: حالت چطوره
نارا: خوبم تو چطوری
شوگا: منم خوبم
شوگا: لباست خیلی بهت میاد.
نارا: ممنون
شوگا: استرس داری
نارا: یکم
شوگا: نگران نباش مثل همیشه عالی میشی
ویو وویونگ
توی مراسم بودیم
که نگاهم افتاد روی شوگا اون دختره عضو جدید بلنک پینک پیشش بود
میخواستن آهنگ جدید باهم بسازن از این دختره خوشم
نمیاد همه اش پیش شوگاست
باید کاری کنم که شوگا ازش متنفر بشه


شرط ها
20 تا کامنت
20 تا لایک
5 تا بازنشر
دیدگاه ها (۱)

The Secret Between Light and the Stageپارت 6فردا میخواستم بب...

پارت 5یونگی : من دیگه میرم قبل از اینکه بره، یه بار دیگه نگا...

پارت 1ویو نارا از بچه گی عاشق ایدل شدن بودم امروز بعد از صبح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط