{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طولی نکشید که متوجه شدم در تاریکی تنها هستم

‍ ‍ طولی نکشید که متوجه شدم در تاریکی‌ تنها هستم...
برای همین است که شوقِ بازی را کنار گذاشتم و برای همیشه خودم را سپردم به بی‌ شکلی‌، به بی‌ حرفی‌، به حیرت بدون کنجکاوی، به تاریکی‌، به سکندری خوردن‌های طولانی با دست‌های گشوده، و پنهان شدن
دیدگاه ها (۶)

کَسایی که باهاشون یه رَنگ بودیم ؛ وَ پُشتِ سَرمون هَفتاد رَن...

در من روحِ درد کشیده و غمگینی‌ست از شمالی‌ترین قطب و دورافتا...

🎲 در جایی که همه زغال فروش شده اند 🎲 و دیگران را سیاه می...

تو را دوست دارم ...مثل خوردنِ نانِ آغشته به نمک !مثل اینکه ب...

چندشاتی جونگکوک(پارت۲)

معامله ای برای صلح پارت ۲۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط