*راز دل*
*راز دل*
مستانه:
حیرت زده کتی خانم رو نگاه می کردم
- بخدا لازم نیست کیا چی فکر می کنه ؟
کتی: من همین یه دونه پسرو دارم تو هم مثله کیانا دخترم باید بهترین بپوشی تو عروس کیانی هستی چطور انقدر بی خیال بودم باید جبران کنم
- ولی کتی خانم
کتی: بگو مامان کتی عزیزم
اینارو هم بپوش تا بریم آرایشگاه
- ارایشگاه
کتی خانم نگام کرد وگفت : پسرمو من می شناسم می دونم چیکار کنم
بعد از اینکه پشت ماشین رو پر کرد منو رسوند یه آریشگاه وبا هم رفتیم بالا زن آریشگر اومد استقبالمون وکلی چرب زبونی کرد برای کتی خانم وبعدم منو برد تو یه اتاق که جدا بود ومشغول کارش شد یک ساعت بعدم کارش تموم شد می خواست موهام رو رنگ کنه که قبول نکردم اومدم بیرون کتی خانم چشاش برقی زد وگفت: چقدر عوض شدی دختر ماشالله
بعدم حساب کرد ورفتیم پایین کتی خانم کلی باهام حرف زد که چجوری با کیا رفتارکنم واصلا از کسی خجالت نکشم تو خونشون به خونه اشون که رسیدیم استرس گرفتم
رفتیم داخل خونشون خیلی قشنگ بود
- واااای خدا زن داداشم اومده
یه دختره پرید ومحکم بغلم کرد وصورتمو غرق بوسه کرد خیلی به کیا شبیه بود
با دقت نگاهم کردوگفت : بالا رو آماده کردیم مامان جون
کتی : آفرین دخترم کیا اومده ؟
دختره خندید وگفت : نه
کتی : کیانا دخترم عزیزم
یه پسره هم پشت سرکتی اومد وسلام کرد کیانا لبخند زد وگفت : سام نامزادمه
- خوشبختم
کتی : کیانا زن داداشتو راهنمایی کن منم بگم شام رو آماده کنن
با کتی رفتم طبقه ای بالا در یه اتاقی رو باز کردوگفت : اتاق تو ودادشی امیدوارم خوشتون بیاد
تو عمرمم همچین اتاقی رو تصور نمی کردم عالی بود
کیانا : خوشت اومد ؟
- خیلی قشنگ ممنون
کیانا : راحت باش عزیزم خیلی دوست داشتیم ببینیمت کیا می گفت تو دوست نداری ما رو ببینی مامانم خیلی دلخور بودولی دیشب داداش کیهان اومد وکلی حرف زدم من که عاشقشم
- کیهان داداشته ؟
خندید وگفت : نه پسر عموم میشه ولی خوب مثله داداشمه دیگه
در زدن کیانا گفت : بیاین تو
سام بود ویه مرده که خریدهامو آورده بودن یک شبه معجزه شده بود اونم از طریق کسی که از من خوشش نمیومد کیهان
کیانا کمک کرد ولباسها رو چیدیم
کیانا : من میرم لباس بپوش عزیزم تا وقتی کیا بیاد
کیانا رفت متحیر به اون همه زیبای نگاه کردم وبعدم لباس پوشیدم یه دست لباس آبی یکمم رژ زدم وریمل خودمم باورم نمی شد انقدر عوض بشم موهام رو شونه زدم ویکم نرم کننده زدم تا فر موهام قشنگتر معلوم باشه
- به به زن داداش خوشگلم بریم پایین بابا می خواد عروسشو ببینه
- اخه
کیانا: اخه نداره بیادیگه
همراهش رفتم پایین خجالت می کشیدم سرمو بالا بگیرم بابای کیا با دیدنم بلند شد وگفت : خوش اومدی دخترم
بغلم کرد وتوسرمو بوسید خدایا خواب نمی دیدم؟؟؟!!!!!
مستانه:
حیرت زده کتی خانم رو نگاه می کردم
- بخدا لازم نیست کیا چی فکر می کنه ؟
کتی: من همین یه دونه پسرو دارم تو هم مثله کیانا دخترم باید بهترین بپوشی تو عروس کیانی هستی چطور انقدر بی خیال بودم باید جبران کنم
- ولی کتی خانم
کتی: بگو مامان کتی عزیزم
اینارو هم بپوش تا بریم آرایشگاه
- ارایشگاه
کتی خانم نگام کرد وگفت : پسرمو من می شناسم می دونم چیکار کنم
بعد از اینکه پشت ماشین رو پر کرد منو رسوند یه آریشگاه وبا هم رفتیم بالا زن آریشگر اومد استقبالمون وکلی چرب زبونی کرد برای کتی خانم وبعدم منو برد تو یه اتاق که جدا بود ومشغول کارش شد یک ساعت بعدم کارش تموم شد می خواست موهام رو رنگ کنه که قبول نکردم اومدم بیرون کتی خانم چشاش برقی زد وگفت: چقدر عوض شدی دختر ماشالله
بعدم حساب کرد ورفتیم پایین کتی خانم کلی باهام حرف زد که چجوری با کیا رفتارکنم واصلا از کسی خجالت نکشم تو خونشون به خونه اشون که رسیدیم استرس گرفتم
رفتیم داخل خونشون خیلی قشنگ بود
- واااای خدا زن داداشم اومده
یه دختره پرید ومحکم بغلم کرد وصورتمو غرق بوسه کرد خیلی به کیا شبیه بود
با دقت نگاهم کردوگفت : بالا رو آماده کردیم مامان جون
کتی : آفرین دخترم کیا اومده ؟
دختره خندید وگفت : نه
کتی : کیانا دخترم عزیزم
یه پسره هم پشت سرکتی اومد وسلام کرد کیانا لبخند زد وگفت : سام نامزادمه
- خوشبختم
کتی : کیانا زن داداشتو راهنمایی کن منم بگم شام رو آماده کنن
با کتی رفتم طبقه ای بالا در یه اتاقی رو باز کردوگفت : اتاق تو ودادشی امیدوارم خوشتون بیاد
تو عمرمم همچین اتاقی رو تصور نمی کردم عالی بود
کیانا : خوشت اومد ؟
- خیلی قشنگ ممنون
کیانا : راحت باش عزیزم خیلی دوست داشتیم ببینیمت کیا می گفت تو دوست نداری ما رو ببینی مامانم خیلی دلخور بودولی دیشب داداش کیهان اومد وکلی حرف زدم من که عاشقشم
- کیهان داداشته ؟
خندید وگفت : نه پسر عموم میشه ولی خوب مثله داداشمه دیگه
در زدن کیانا گفت : بیاین تو
سام بود ویه مرده که خریدهامو آورده بودن یک شبه معجزه شده بود اونم از طریق کسی که از من خوشش نمیومد کیهان
کیانا کمک کرد ولباسها رو چیدیم
کیانا : من میرم لباس بپوش عزیزم تا وقتی کیا بیاد
کیانا رفت متحیر به اون همه زیبای نگاه کردم وبعدم لباس پوشیدم یه دست لباس آبی یکمم رژ زدم وریمل خودمم باورم نمی شد انقدر عوض بشم موهام رو شونه زدم ویکم نرم کننده زدم تا فر موهام قشنگتر معلوم باشه
- به به زن داداش خوشگلم بریم پایین بابا می خواد عروسشو ببینه
- اخه
کیانا: اخه نداره بیادیگه
همراهش رفتم پایین خجالت می کشیدم سرمو بالا بگیرم بابای کیا با دیدنم بلند شد وگفت : خوش اومدی دخترم
بغلم کرد وتوسرمو بوسید خدایا خواب نمی دیدم؟؟؟!!!!!
- ۱۲.۶k
- ۱۲ مرداد ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط