صبح و طلوع شعر و غزل ناشتای تو

صبح و ِطلوع شعر و غزل ، ناشتای تو

یعنی سلام ، زنده شدم با دعــــای تو

یعنی دوباره... با تو من از خواب می پرم

با مـــوج های ملتهب خنده هـــای تــــو

حس می کنم که جنبش رگها و قلب من

تنظیـــم می شوند بــــه آهنگ پــــــای تو
دیدگاه ها (۲)

#اول#بدبختی

دستم خواب رفته بود، دست راستم که گذاشته بودم زیر سرت و خوابت...

‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌‌‌ ‌ ‌ ‌به نام خداندی که...

تو... قشنگترين عامل تپش قلب منی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط