قصه هفتم: عمار یاسر
قصه هفتم: عمار یاسر
پیرمردی که معیار حق و باطل شد، از صفین تا امروز
بسم الله الرحمن الرحیم
تا اینجا از فتنهها، فتنهگران و فریبخوردگان گفتیم؛ اما اکنون نوبت کسی است که خود «معیار» حق و باطل شد. کسی که پیامبر اسلام (ص) دربارهاش سخنی فرمود که تا قیامت، ملاک شناخت جبهه حق و باطل است.
عمار بن یاسر فرزند سمیه و یاسر، از نخستین مسلمانان بود. پدرش زیر شکنجه به شهادت رسید، مادرش سمیه نخستین زن شهید اسلام شد و خود عمار نیز سختترین شکنجهها را تحمل کرد، اما از ایمانش دست نکشید. پیامبر (ص) که رنجهای او را دیده بود، دربارهاش فرمود:
«عمار را گروه ستمگر میکشند؛ او آنان را به بهشت دعوت میکند و آنان او را به جهنم میخوانند.»
این حدیث، عمار را به معیار حق تبدیل کرد. هر کس خون او را بریزد، هر شعاری که بدهد و هر ظاهری که داشته باشد، در جبهه باطل قرار دارد.
در جنگ صفین، هنگامی که سپاه معاویه قرآنها را بر سر نیزه کرد، بسیاری فریب ظاهر را خوردند. آنان نزد عمار آمدند و گفتند: «ببین! قرآن را بالا بردهاند.» اما عمار پاسخ داد: «من قرآن و صاحب قرآن را میشناسم. اینها قرآن را سپر کردهاند، نه راه. من با علی (ع) هستم، نه با نیزههایی که قرآن بر آن آویخته شده است.» او تفاوت میان حقیقت قرآن و استفاده ابزاری از قرآن را فهمید؛ همان تفاوتی که بسیاری از خوارج و سادهلوحان درک نکردند.
عمار در نودوسهسالگی، با وجود کهولت سن، شمشیر به دست گرفت و به میدان رفت. وقتی به او گفتند: «تو پیر شدهای و معاف هستی»، میدان را ترک نکرد و سرانجام به شهادت رسید. با انتشار خبر شهادتش، سپاه معاویه دچار اضطراب شد؛ زیرا همه حدیث پیامبر را شنیده بودند و میدانستند قاتل عمار، گروه ستمگر است. اما عمروعاص برای فرار از حقیقت، با تحریفی آشکار گفت: «عمار را کسی کشت که او را به جنگ آورد!» تحریفی که نتوانست حقیقت را پنهان کند و خون عمار برای همیشه مرز حق و باطل را روشن ساخت.
عمار تنها متعلق به چهارده قرن پیش نیست؛ او الگویی است که در طول تاریخ تکرار میشود. نویسنده، شهید اول، سید جمالالدین اسدآبادی، شیخ فضلالله نوری و نواب صفوی را نمونههایی از عمارهای تاریخ معرفی میکند؛ انسانهایی که با بصیرت، فریب ظاهر را نخوردند و هزینه ایستادگی خود را پرداختند.
عمارِ امروز نیز ویژگیهای روشنی دارد: در فتنهها بصیرت دارد و «قرآنِ بر نیزه» را از حقیقت قرآن تشخیص میدهد؛ در برابر تهدید، تحریم و فشار عقبنشینی نمیکند؛ تا آخرین نفس در میدان میماند؛ با زندگی و شهادتش معیار شناخت حق میشود و فریب تحریفگران و عمروعاصهای زمانه را نمیخورد.
اگر به اطراف خود بنگریم، میتوان نمونههایی از این ویژگیها را در رزمندگان، خانوادههای شهدا، مدافعان امنیت و انسانهایی دید که بینام و نشان، برای دفاع از حق ایستادهاند.
درس این قصه
۱. حق و باطل همیشه به معیار نیاز دارد؛ معیارهای حق را بشناس. ۲. برای شناخت جبهه حق، ببین انسانهای بصیر و استوار کجا ایستادهاند. ۳. از پیری نترس؛ از بیبصیرتی بترس. ۴. مراقب تحریفگران باش؛ آنان حقیقت را وارونه نشان میدهند. ۵. عمار بودن به نام نیست؛ به بصیرت، ایمان و ایستادگی است. ۶. اگر عمار زمانهات را نمیشناسی، هنوز راه را کامل پیدا نکردهای.
میخوانیم: «میثم تمار؛ کسی که حتی با زبان بریده، حقیقت را فریاد زد.»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف» وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
#خسف #عمار_یاسر #معیار_حق_و_باطل #یاران_علی #صفین #بصیرت #فتنه_شناسی #عبرت_های_تاریخ #شهید #حاج_قاسم #مقاومت #جنگ_نرم #حق_و_باطل #قرارگاه_بصیرت #ظهور
پیرمردی که معیار حق و باطل شد، از صفین تا امروز
بسم الله الرحمن الرحیم
تا اینجا از فتنهها، فتنهگران و فریبخوردگان گفتیم؛ اما اکنون نوبت کسی است که خود «معیار» حق و باطل شد. کسی که پیامبر اسلام (ص) دربارهاش سخنی فرمود که تا قیامت، ملاک شناخت جبهه حق و باطل است.
عمار بن یاسر فرزند سمیه و یاسر، از نخستین مسلمانان بود. پدرش زیر شکنجه به شهادت رسید، مادرش سمیه نخستین زن شهید اسلام شد و خود عمار نیز سختترین شکنجهها را تحمل کرد، اما از ایمانش دست نکشید. پیامبر (ص) که رنجهای او را دیده بود، دربارهاش فرمود:
«عمار را گروه ستمگر میکشند؛ او آنان را به بهشت دعوت میکند و آنان او را به جهنم میخوانند.»
این حدیث، عمار را به معیار حق تبدیل کرد. هر کس خون او را بریزد، هر شعاری که بدهد و هر ظاهری که داشته باشد، در جبهه باطل قرار دارد.
در جنگ صفین، هنگامی که سپاه معاویه قرآنها را بر سر نیزه کرد، بسیاری فریب ظاهر را خوردند. آنان نزد عمار آمدند و گفتند: «ببین! قرآن را بالا بردهاند.» اما عمار پاسخ داد: «من قرآن و صاحب قرآن را میشناسم. اینها قرآن را سپر کردهاند، نه راه. من با علی (ع) هستم، نه با نیزههایی که قرآن بر آن آویخته شده است.» او تفاوت میان حقیقت قرآن و استفاده ابزاری از قرآن را فهمید؛ همان تفاوتی که بسیاری از خوارج و سادهلوحان درک نکردند.
عمار در نودوسهسالگی، با وجود کهولت سن، شمشیر به دست گرفت و به میدان رفت. وقتی به او گفتند: «تو پیر شدهای و معاف هستی»، میدان را ترک نکرد و سرانجام به شهادت رسید. با انتشار خبر شهادتش، سپاه معاویه دچار اضطراب شد؛ زیرا همه حدیث پیامبر را شنیده بودند و میدانستند قاتل عمار، گروه ستمگر است. اما عمروعاص برای فرار از حقیقت، با تحریفی آشکار گفت: «عمار را کسی کشت که او را به جنگ آورد!» تحریفی که نتوانست حقیقت را پنهان کند و خون عمار برای همیشه مرز حق و باطل را روشن ساخت.
عمار تنها متعلق به چهارده قرن پیش نیست؛ او الگویی است که در طول تاریخ تکرار میشود. نویسنده، شهید اول، سید جمالالدین اسدآبادی، شیخ فضلالله نوری و نواب صفوی را نمونههایی از عمارهای تاریخ معرفی میکند؛ انسانهایی که با بصیرت، فریب ظاهر را نخوردند و هزینه ایستادگی خود را پرداختند.
عمارِ امروز نیز ویژگیهای روشنی دارد: در فتنهها بصیرت دارد و «قرآنِ بر نیزه» را از حقیقت قرآن تشخیص میدهد؛ در برابر تهدید، تحریم و فشار عقبنشینی نمیکند؛ تا آخرین نفس در میدان میماند؛ با زندگی و شهادتش معیار شناخت حق میشود و فریب تحریفگران و عمروعاصهای زمانه را نمیخورد.
اگر به اطراف خود بنگریم، میتوان نمونههایی از این ویژگیها را در رزمندگان، خانوادههای شهدا، مدافعان امنیت و انسانهایی دید که بینام و نشان، برای دفاع از حق ایستادهاند.
درس این قصه
۱. حق و باطل همیشه به معیار نیاز دارد؛ معیارهای حق را بشناس. ۲. برای شناخت جبهه حق، ببین انسانهای بصیر و استوار کجا ایستادهاند. ۳. از پیری نترس؛ از بیبصیرتی بترس. ۴. مراقب تحریفگران باش؛ آنان حقیقت را وارونه نشان میدهند. ۵. عمار بودن به نام نیست؛ به بصیرت، ایمان و ایستادگی است. ۶. اگر عمار زمانهات را نمیشناسی، هنوز راه را کامل پیدا نکردهای.
میخوانیم: «میثم تمار؛ کسی که حتی با زبان بریده، حقیقت را فریاد زد.»
🕌 قرارگاه بصیرت «خَسف» وعدهگاه باطل با نابودی، و حق با پیروزی
#خسف #عمار_یاسر #معیار_حق_و_باطل #یاران_علی #صفین #بصیرت #فتنه_شناسی #عبرت_های_تاریخ #شهید #حاج_قاسم #مقاومت #جنگ_نرم #حق_و_باطل #قرارگاه_بصیرت #ظهور
- ۱۹۸
- ۰۲ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط