Part ✦①①✦
Part ✦①①✦
_لکنت نگیر پرنسس من... لکنت نگیر یورای من (دست روی موهای یورا کشید) استراحت کن عزیزکم... استراحت کن..(از اتاق بیرون رفت)
(وقتی بیرون رفت همه خدمتکار ها و بادیگارد و سرباز رو جمع کرد)
_یورا میتونه تو عمارت بچرخه در حد باغ پشتی و دیگه خیلی یورا بلند پروازی کرد تا گل خونه.. بجز این مکان ها اگه دیدیدش گزارش بدید... حواستونم چهار چشمی بهش بدید... سهون....
♢سهون
♢بله اقا؟
_تمام لباساش رو ردیاب گذاشتی؟
♢بله اقا نگران نباشید از گیره ها و کش مو گرفته تا لباس هاش و کفشش همه ردیاب دارن.
_خوبه...میخوام حتی اگه یه درصد فرار کرد بتونم دوباره پیداش کنم
♢اقا.... زود نیست برای اینکه به طراحا گفتید لباس عروس براش درست کنن؟
_اینجا کی رئیس هست سهون؟ هوم؟(با نگاهی که میگه اگه حرف بزنی پارت میکنم:))
♢شما.... ببخشید حرف زدم (تعظیم)
_یورا مال منه.... چه بخواد چه نخواد (لبخند زد و رفت از اتاق بیرون)
(1ساعت بعد صدای جیغ زنان و صدای فریادی امد تهیون همچنان بدون هیچ ریکشنی نگاهش رو پرونده بود.. بعد صدای جیغ یورا امد و بعد جیغ و داد نزدیک تر شد و صدای در زدن امد)
_بیا تو.
"نگهبانان و محافظ ها
" اقا... خانم میخواستن فرار کنن.
_یورا رو بیار تو(با ارامش)
+ولم کنین!(دستاش رو محافظ ها گرفته بودن)
_(با سکوت سیلی محکمی به یورا زد)
+اه!
_لکنت نگیر پرنسس من... لکنت نگیر یورای من (دست روی موهای یورا کشید) استراحت کن عزیزکم... استراحت کن..(از اتاق بیرون رفت)
(وقتی بیرون رفت همه خدمتکار ها و بادیگارد و سرباز رو جمع کرد)
_یورا میتونه تو عمارت بچرخه در حد باغ پشتی و دیگه خیلی یورا بلند پروازی کرد تا گل خونه.. بجز این مکان ها اگه دیدیدش گزارش بدید... حواستونم چهار چشمی بهش بدید... سهون....
♢سهون
♢بله اقا؟
_تمام لباساش رو ردیاب گذاشتی؟
♢بله اقا نگران نباشید از گیره ها و کش مو گرفته تا لباس هاش و کفشش همه ردیاب دارن.
_خوبه...میخوام حتی اگه یه درصد فرار کرد بتونم دوباره پیداش کنم
♢اقا.... زود نیست برای اینکه به طراحا گفتید لباس عروس براش درست کنن؟
_اینجا کی رئیس هست سهون؟ هوم؟(با نگاهی که میگه اگه حرف بزنی پارت میکنم:))
♢شما.... ببخشید حرف زدم (تعظیم)
_یورا مال منه.... چه بخواد چه نخواد (لبخند زد و رفت از اتاق بیرون)
(1ساعت بعد صدای جیغ زنان و صدای فریادی امد تهیون همچنان بدون هیچ ریکشنی نگاهش رو پرونده بود.. بعد صدای جیغ یورا امد و بعد جیغ و داد نزدیک تر شد و صدای در زدن امد)
_بیا تو.
"نگهبانان و محافظ ها
" اقا... خانم میخواستن فرار کنن.
_یورا رو بیار تو(با ارامش)
+ولم کنین!(دستاش رو محافظ ها گرفته بودن)
_(با سکوت سیلی محکمی به یورا زد)
+اه!
- ۱۳۶
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط