قاصد آمد دوش از وی، نامه دلبر گرفتم
قاصد آمد دوش از وی، نامه دلبر گرفتم
بهر ایثار رهش،از جان خود دل بر گرفتم
نامه را بوسیدم و بوئیدم وبر سر نهادم
بارها خواندم زسرتا پا و باز از سر گرفتم
تا سحر چون شمع بودم گاه گریان گاه خندان
آخرالامر آستین حائل به چشم تر گرفتم
قوت جبرییل را کردم سئوال از وی همی گفت
هفت شهر عشق را من بر سر شهپر گرفتم
گفتمش یاللعجب،این قوت و قدرت که دادت
گفت از پیرم علــــــــی،برهم زن خیبر گرفتم
بهر ایثار رهش،از جان خود دل بر گرفتم
نامه را بوسیدم و بوئیدم وبر سر نهادم
بارها خواندم زسرتا پا و باز از سر گرفتم
تا سحر چون شمع بودم گاه گریان گاه خندان
آخرالامر آستین حائل به چشم تر گرفتم
قوت جبرییل را کردم سئوال از وی همی گفت
هفت شهر عشق را من بر سر شهپر گرفتم
گفتمش یاللعجب،این قوت و قدرت که دادت
گفت از پیرم علــــــــی،برهم زن خیبر گرفتم
- ۴۱۲
- ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط