استاد شهریار

استاد شهریار:
پیرم و گاهی دلم یاد جوانی می‎کند
بلبل شوقم هوای نغمه‎خوانی می‎کند

همتم تا می‎رود ساز غزل گیرد به دست
طاقتم اظهار عجز و ناتوانی می‎کند

بلبلی در سینه می‎نالد هنوزم کاین چمن
با خزان هم آشتی و گل‎فشانی می‎کند

ما به داغ عشقبازی‎ها نشستیم و هنوز
چشم پروین همچنان چشمک‎پرانی می‎کند

نای ما خاموش ولی این زهره‎ی شیطان هنوز
با همان شور و نوا دارد شبانی می‎کند

گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان
با همین نخوت که دارد آسمانی می‎کند

سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز
در درونم زنده است و زندگانی میکند
دیدگاه ها (۴)

چه سخت است دل تنگ قاصدک بودندر سرزمینی که در آن هیچ بادی نمی...

ساده میگم دوست بمونید چون عشق همه چیو خراب میکنه..!!

من زندگی خودم را میکنم وبرایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم . چ...

در حقیقتما همه بشر بودیم!...تا اینکهنژاد!ارتباطمان را برید!!...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط