چهار تا پسر فاطمه که بی حرمند
چهار تا پسر فاطمه که بی حرمند
کنار مادرشان سالهاست دور هم اند
قبور خاکیشان قبله گاه افلاک است
چقدر فاطمه و بچه هاش محترمند
به جای پرچم گنبد چهار خشت گلی
سر مزار علمدارهای بی علمند
چهار زهر چشیده که بعد رفتنشان
هنوز پاره جگرهای شوکران غمند
زمین غمزده مثل بقیع خواهد شد
علی الصباح قیامت به صور اگر بدمند
در این مقام که ترتیب شان به هم خورده
چه خوب شد که دوتا ازامام هاش کمند
نگو که نوحه سرایی ندارد این غربت
کبوتران حرم هرکدام محتشمند
تمام رونقشان را به کربلا دادند
نشان دهند به عالم چقدر باکرمند
در آخر غزلم صحنه ای تداعی شد
که کاش میشد اگر چه غریب و بی حشمند
میان مقبره ای خانوادگی بودند
چهار تا پسر فاطمه که بی حرمند
کنار مادرشان سالهاست دور هم اند
قبور خاکیشان قبله گاه افلاک است
چقدر فاطمه و بچه هاش محترمند
به جای پرچم گنبد چهار خشت گلی
سر مزار علمدارهای بی علمند
چهار زهر چشیده که بعد رفتنشان
هنوز پاره جگرهای شوکران غمند
زمین غمزده مثل بقیع خواهد شد
علی الصباح قیامت به صور اگر بدمند
در این مقام که ترتیب شان به هم خورده
چه خوب شد که دوتا ازامام هاش کمند
نگو که نوحه سرایی ندارد این غربت
کبوتران حرم هرکدام محتشمند
تمام رونقشان را به کربلا دادند
نشان دهند به عالم چقدر باکرمند
در آخر غزلم صحنه ای تداعی شد
که کاش میشد اگر چه غریب و بی حشمند
میان مقبره ای خانوادگی بودند
چهار تا پسر فاطمه که بی حرمند
- ۲۹۳
- ۲۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط