{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه پارت

ادامه پارت ۴۱

زمانی که فهمید مادرش ترکش کرده برای یک پسر بچه درک این حرف که ترک شده سخت بود فقد به این فکر میکرد دیگه کسی نیست که وقتی شب ها می‌ترسه آرومش کنه
اما با مرور زمان اون ترس جاش رو به نفرت داد
اما اون زمان پدرش رو داشت که اولین بار بعد از رفتن مادرش ترسید پدر کنارش نشست و با محبت پدرانه دست روی سرش کشید و با گفتن
{ پسر من دیگه مردی شده واسه خودش و دیگه نمی‌ترسه ولی اینو یادت باشه که پدر همیشه کنارته } بعد از اون روز دیگه نترسید چون میدونست یکی رو داره که همیشه وقتی می‌ترسه بیدارش کنه ...
دیدگاه ها (۵)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 42 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ماش...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 43 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩نفس...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 41 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 40 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩با ...

دختری ۱۰ ساله در رودخانه غرق شد 😭💔که یکی از اقوام ما می شد ...

زندگی با تهیونگ چجوریه؟وقتی که دعوا میکنید حتی اگه تقصیر تو ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط