رمان💚🩷راز خانوادیگی🩷💚 پارت 1
رمان💚🩷راز خانوادیگی🩷💚 پارت 1
انیا :
وقتی بچه بودم پدرم من رو به فرزندخواندگی گرفت اون یه جاسوس بود اما قبل از شروع عملیات مرد مادرم من رو بزرگ کرد اون مدرسم رو عوض کرد هیچوقت نفهمیدم مدرسه ادن چه شکلی بود یا چی درانتظار من بود
.
.
.
انیا توی راه مدرسه از خونه بود بهش زنگ زدند :
پرستار : الو خانم برایر
انیا : ببخشید شما
پرستار: مادر شما یور فورجر توی یه سانحه زخمی شده و....
انیا : چییی؟؟؟؟
پرستار لوکیشن رو میده
پایان مکالمه :
.
.
.
حالا انیا با کلی اشک داره به سمت بیمارستان میره
در بیمارستان:
انیا : ماماننننننن 😭😭😭😭😭😭😭😭
یور که رنگ از صورتش رفته بود و چشم های قرمز رنگش داشت بسته میشد گفت
یور : انیا دخترم این اتفاق قرار بود بیفته نگران نباش برات پول کنار گذاشتم و کلید خونه و پاکت پول رو میده دستش انیا من مادر واقعیه تو نبودم اما با تمام وجود دوستت داشتم
انیا : نه نه نه این امکان نداره لطفا نرو......
و چشمان قرمز رنگه یور برای همیشه بسته میشه.........
انیا : مامان قول میدم از اون هایی که این کار رو باهات کردن انتقام میگیرم قول میدم
.
.
.
انیا میره خونه اما این بار مادری نیست که براش غذا بد مزه درست کنه کسی نیست که باهاش بخنده
میره تو اتاق مادرش لباس های یور رو بو میکنه عطر مادرش شاید مادر واقعیش نبود اما مامان خوبی برای انیا بود تمام خاطراتش با مادرش میاد جلو چشماش
ناگهان تلفن خونه زنگ میخوره .......
خوب این از پارت یک میدونم شبیه سریال ترکی شد اما امیدوارم که خوشتون بیاد💚💚💚💚🩷🩷🩷🩷🩷😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩🤩😘😘😘😘😇😇😇😇😇💗💗💗💗💗❤️❤️❤️❤️😅😅😅😅😅😅😊😊😊😊😊 تا پارت بعد بای بای 💚💚💚💚💚🩷🩷🩷🩷🩷🩷
انیا :
وقتی بچه بودم پدرم من رو به فرزندخواندگی گرفت اون یه جاسوس بود اما قبل از شروع عملیات مرد مادرم من رو بزرگ کرد اون مدرسم رو عوض کرد هیچوقت نفهمیدم مدرسه ادن چه شکلی بود یا چی درانتظار من بود
.
.
.
انیا توی راه مدرسه از خونه بود بهش زنگ زدند :
پرستار : الو خانم برایر
انیا : ببخشید شما
پرستار: مادر شما یور فورجر توی یه سانحه زخمی شده و....
انیا : چییی؟؟؟؟
پرستار لوکیشن رو میده
پایان مکالمه :
.
.
.
حالا انیا با کلی اشک داره به سمت بیمارستان میره
در بیمارستان:
انیا : ماماننننننن 😭😭😭😭😭😭😭😭
یور که رنگ از صورتش رفته بود و چشم های قرمز رنگش داشت بسته میشد گفت
یور : انیا دخترم این اتفاق قرار بود بیفته نگران نباش برات پول کنار گذاشتم و کلید خونه و پاکت پول رو میده دستش انیا من مادر واقعیه تو نبودم اما با تمام وجود دوستت داشتم
انیا : نه نه نه این امکان نداره لطفا نرو......
و چشمان قرمز رنگه یور برای همیشه بسته میشه.........
انیا : مامان قول میدم از اون هایی که این کار رو باهات کردن انتقام میگیرم قول میدم
.
.
.
انیا میره خونه اما این بار مادری نیست که براش غذا بد مزه درست کنه کسی نیست که باهاش بخنده
میره تو اتاق مادرش لباس های یور رو بو میکنه عطر مادرش شاید مادر واقعیش نبود اما مامان خوبی برای انیا بود تمام خاطراتش با مادرش میاد جلو چشماش
ناگهان تلفن خونه زنگ میخوره .......
خوب این از پارت یک میدونم شبیه سریال ترکی شد اما امیدوارم که خوشتون بیاد💚💚💚💚🩷🩷🩷🩷🩷😍😍😍😍🤩🤩🤩🤩🤩😘😘😘😘😇😇😇😇😇💗💗💗💗💗❤️❤️❤️❤️😅😅😅😅😅😅😊😊😊😊😊 تا پارت بعد بای بای 💚💚💚💚💚🩷🩷🩷🩷🩷🩷
- ۹۳
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط