هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶
#پارت_11
_دیگه نترس من پیشتم..
مظلوم نگاهم کرد که روی تخت نشستم..
_باهات حرف های مهمی دارم پناه!
می‌خوام به حرفام گوش کنی..
سری تکون داد با تعجب خیره شد بهم
_من و تو تا یک هفته دیگه ما میشیم!
+یعنی چی آقا؟
_یعنی تا یک هفته دیگه ازدواج میکنیم و زن شوهر میشیم!
بامزه پرسید:
+آقا..چطوری زن شوهر میشیم؟
سعی کردم جلوی خنده ام رو بگیرم..
_خب ..ببین بعد از اینکه ازدواج کردیم میریم داخل اتاق و ی سری کار هایی رو انجام میدیم و یکم ازت خون میاد و اون خون به این معنیه که زن من شدی!
با ترس لب زد:
+یعنی چی خون میاد؟ مگه قراره چیکار کنیم؟
روی تخت دراز کشیدم سرشو کشیدم رو قفسه سینه ام و درحالی که داشتم با موهاش ور میرفتم لب زدم:
_انجام که دادیم میفهمی!
سری تکون داد سرشو با تعجب به سمتم برگردوند..
+آقا چند سالته؟
_اسمم اهوراست!
دستی به صورتم کشیدم با خنده لب زدم:
_بهم میخوره چند سالم باشه؟!
یکم توی فکر فرو رفت بعد بشکنی زد ..
+۲۵سالته؟
نوک دماغشو بوسیدم
_۲۸ سالمه کوچولو
چشاش از تعجب زیاد گرد شد
+خیلی بزرگیی
با شیطنت نگاهش کردم و سری تکون دادم..
_هم خودم بزرگم هم سالار جون..
+سالار؟ اون کیه ؟
دستی به ته ریشم کشیدم تا قهقهه ام رو کنترل کنم..
دیدگاه ها (۹)

کپشننننن😈💃🤣عروسک من😈🔞پارت هشتاد و نهنفس نفس میزد و لب برچید ...

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹³آروم نزدیک تخت رفتم.لب‌هام می‌لرزید.ب...

پارت ۱۲ جونگ‌کوک رفت. لبخندی زدم و در خونه رو بستمبرای آخرین...

کپشن رو ببینیددد🎀🤭عروسک من😈🔞پارت بیست و سه اون مرد لبخند مرد...

𝖬𝗒 𝖯𝖺𝗋𝖺𝗆𝗈𝗎𝗉𝖯𝖺𝗋𝗍:④پدرم گفت دست‌هاشو تو هم گره زد: «بله ژنرال ...

part 151صدای زنونه ای تو سالن بلند شد و دازای چشماشو باز کرد...

پارت ۴ ویو ا.ت چند ساعت از لحظه ای که فهمیده بودم باردارم گذ...

پری کوچولوی من پارت ۲کوک: به بدم کش و قوصی دادم و خمیازه کشی...

سیلام بیب های من ☺️ خوبین گل ها 🎀 عصرتون بخیر خوشگلام 🌹 این ...

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط