{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ایستـآده‌اَم بُگذار سَـرنِوِشت راهَش را بـِرَوَد

ایستـآده‌اَم بُگذار سَـرنِوِشت راهَش را بـِرَوَد

مَـن هَمینـ‌جا، کِنـآرِ قولـ‌هایَـت

دُرَست رو بِه‌ روی دوست داشتَنَت

وَ دَر عُمقـِ نَبودَنَت مُحکَم ایـستـآدِه‌ام
دیدگاه ها (۸)

کاش می شد قفل دلتنگی ، شکستکاش می شد درب تاریکی، گسستکاش می...

ڪَاهی" ڪسانی" ڪہهــــزاران"فـــرسنـــڪَ"با شـــما فــــاصلــ...

ًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًًــٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍٍ...

غروب که شد ،هرجای این شهر آهنی بودی خودت را به خانه ام برسان...

مرا میهمان کنبه تماشای شب چشمانتو بگذار در حالی که محو تماشا...

و در نهایت اسلحه ای دارم .آن را روی شقیقه ام میگذارم .آن را ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط