{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با درد نوشتم همه احوال دلم را

با درد نوشتم همه احوال دلم را
احوال شب و روز و مه و سال دلم را

از درد و غم و غربت و اندوه نوشتم
از تلخی افتادن یک کوه نوشتم

از دل که مرا مونس و همراه نگشته
از دوست که از حال من آگاه نگشته

از عشق نوشتم که سراسر غم و درد است
از تلخی آهی که دلم را خفه کرده است

از درد جگرسوز شدم قافیه پرداز
در کنج قفس گفته ام از حسرت پرواز

با درد نوشتم تو ولی درد نخوانش
جز شکوه ی یک عاشق شبگرد نخوانش
دیدگاه ها (۱)

من می‌توانم تمامِ مردم شهر را دوست داشته باشم، چون معتقدم که...

ســــــلامتــــــی اونــــــایی که خیــــــلی تنـــهــــــان...

بعضی روزهادلم برای تو تنگ می‌شود !مثلِ دیروزکه دلم تنگ شده ب...

قدر کسی بدان که بداند، بهای عشق...تب کن برای آنکه بمیرد برای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط