عاااااااااااااااااااااااا میدونم ریدم... 😟🤝
عاااااااااااااااااااااااا میدونم ریدم... 😟🤝
ولی خب گفتید بزارمح🗣
از صفحه دوم بدم میاد مثل داش.اق کشیدمشون و قبول دارم🤓🎀
خب برای اینکه ممکنه نوشته ها ناخوانا باشه 👇
چو : یکم استرس دارم یعنی میتونم با بقیه ارتباط بگیرم؟ اوه اون پسر هاشیرا ابه به نظر میاد دوستی نداره برم باهاش حرف بزنم؟
گیوح: اونجارو اون دختره هاشیرا جدید هاشیرا گله فعلا دوستی نداره و داره به من نگاه میکنه یعنی میتونیم دوست باشیم؟
"چو به سمت گیو میره و باهاش سر صحبت رو باز میکنه!"
چو : درود اقای تومیوکا!
من هاشیرا گل هستم از اشنایی با شما خوشبختم ستون اب!
دیدم تنها هستید اومدم سمتتون امیدوارم جسارت نکرده باشم!
...
گیو اندر ذهن : اوه اون ی آدم اجتماعیه چه زود سر صحبت رو باز کرد!
دارم نا امید میشم اون میتونه با همه دوست بشه چرا منو برای دوستی انتخاب کنه!
چو : اه آقای تومیوکا حالتون خوبه؟چرا حرف نمیزنید ؟ ببخشید فکر کنم من زیادی صمیمی شدم منو ببخشید !
اندر ذهن : اسکلی چیزیه؟
گیو : نه نه اینطور نیست!
خب راستش ...
الان چن سالیه که کسی نخواسته با من ارتباط بگیره... من یکم تعجب کردم... و...
.
.
.
من تنهام و دوستی ندارم...
چو : خیلی ناراحت کنندست ولی ...ولی من میتونم درستش کنم!
گیو اندر ذهن: چه ذوقی داره...
گیو : فکر نمیکنم فوجیوارا...میشه توضیح بدی؟
چو : من میتونم باهات دوست باشم ! عاااا البته اگر مشکل نداری...جسارت نمیکنم...
گیو:و...واقعا؟! نه نه چرا مشکل داشته باشم!
چو : این عالیه! پس دوستیم؟!
گیو : دوستیم!
و اینطوری سر آغاز دوستی چو و گیو رخ میده! و بعد صمیمی تر هم میشن 🤓
خب دیگه اول نظر بده بعد برو خونت و راستی ! نقاشیم چطوری؟🤓
ولی خب گفتید بزارمح🗣
از صفحه دوم بدم میاد مثل داش.اق کشیدمشون و قبول دارم🤓🎀
خب برای اینکه ممکنه نوشته ها ناخوانا باشه 👇
چو : یکم استرس دارم یعنی میتونم با بقیه ارتباط بگیرم؟ اوه اون پسر هاشیرا ابه به نظر میاد دوستی نداره برم باهاش حرف بزنم؟
گیوح: اونجارو اون دختره هاشیرا جدید هاشیرا گله فعلا دوستی نداره و داره به من نگاه میکنه یعنی میتونیم دوست باشیم؟
"چو به سمت گیو میره و باهاش سر صحبت رو باز میکنه!"
چو : درود اقای تومیوکا!
من هاشیرا گل هستم از اشنایی با شما خوشبختم ستون اب!
دیدم تنها هستید اومدم سمتتون امیدوارم جسارت نکرده باشم!
...
گیو اندر ذهن : اوه اون ی آدم اجتماعیه چه زود سر صحبت رو باز کرد!
دارم نا امید میشم اون میتونه با همه دوست بشه چرا منو برای دوستی انتخاب کنه!
چو : اه آقای تومیوکا حالتون خوبه؟چرا حرف نمیزنید ؟ ببخشید فکر کنم من زیادی صمیمی شدم منو ببخشید !
اندر ذهن : اسکلی چیزیه؟
گیو : نه نه اینطور نیست!
خب راستش ...
الان چن سالیه که کسی نخواسته با من ارتباط بگیره... من یکم تعجب کردم... و...
.
.
.
من تنهام و دوستی ندارم...
چو : خیلی ناراحت کنندست ولی ...ولی من میتونم درستش کنم!
گیو اندر ذهن: چه ذوقی داره...
گیو : فکر نمیکنم فوجیوارا...میشه توضیح بدی؟
چو : من میتونم باهات دوست باشم ! عاااا البته اگر مشکل نداری...جسارت نمیکنم...
گیو:و...واقعا؟! نه نه چرا مشکل داشته باشم!
چو : این عالیه! پس دوستیم؟!
گیو : دوستیم!
و اینطوری سر آغاز دوستی چو و گیو رخ میده! و بعد صمیمی تر هم میشن 🤓
خب دیگه اول نظر بده بعد برو خونت و راستی ! نقاشیم چطوری؟🤓
- ۹۳۱
- ۰۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط