{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلام

سلام
دیروز برصف نانوایی کسی ناشکری کردکه
آنها دین وایمان ندارند نعمت زیاد
شنونده بودم من فقط
امروز برصف نانوایی همان پیر گلایه می کرد این چه بدبختیه همه جارا برف گرفته نمی توانم راه بروم پسرش باماشین آمد وگوروخت
خنده ام را نه توانستم پنهان کنم گیر به من
داد نه توانستم چیزی نگویم
دیروزت را گلایه داشتی از نه باریدن
امروزت گلایه داری زیاد باریدن
پسرت تورا دیدو نه پنداشت کس
من که به شکرانه نیازه برصفم،
حالا توبگوخدا خر را شناخت که شاخ اش نداد
دیدگاه ها (۹)

سلامالهی الهی دانایی ده که در راه نیفتیمبینایی ده که در چاه ...

سلامآنقدر درد در وجودم هست که دیگر توان نوشتن ندارم ولی تا ...

سلام در اول صبح از خواب بیدار شدم دیدمبرف همه جا راسفید. کرد...

سلاماین صفحه نزد شما یادگاری نویسید برایم بماند به احترام

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط