{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایا

خدایا
دیشب خواستم بابت هر گناهی که کرده ام شمعی روشن کنم...
سوختنش را ببینم و جهنم را یادآور شوم...
اما گناهانم آنقدر زیاد بود، که ترسیدم دنیا را به آتش بکشم!
خدایا...!!!
بابت هر شبی که بی شکر سر بر بالین گذاشتم
بابت هر صبحی که بی سلام تو آغاز کردم
بابت لحظات شادی که به یادت نبودم
بابت هر دلی که شکستم
بابت هر گره که به دست تو باز شد و و من به شانس نسبت دادم
بابت هر گره که به دستم کور شد وتو را مقصر دانستم:
مرا ببخش...

خـدایا :
منم منم هایم را نبیـن ....
خودت خوب می دانی

"من بی تو هیچـــم....
دیدگاه ها (۱۲)

قلبت که بی نظم زد ، بدان که عاشقی ...اشکت که بی اختیار سرازی...

ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دل...

آتش دیر دوچشمان فریبای توامکوکب عشق منی مهوتماشای توامراهبی ...

با عکسهایت گفتمان را دوست دارمتکرار شعر " شد خزان " را دوست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط