{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Blond

#Blond

پارت 1

ویوی jimin :

+ امروز باید زودتر میرفتم سرکار چون جین هیونگ گفته بود امروز مهمونای خاصی داریم
زنگ گوشی رو خاموش کردم
از تخت اومدم پایین و تخت رو مرتب کردم باید تهیونگم بیدار میکردم خوابالو همیشه دیر بیدار میشه.
(بچه ها محض اطلاع بگم جیمین و تهیونگ و جین باهم زندگی میکنن )
رفتم پایین دیدم جین هیونگ داره صبحونه آماده میکنه .
(بچه ها علامت جیمین +
وعلامت تهیونگ ×
و علامت جین هم ÷
هستش)
+ صبح بخیر هیونگ
÷صبح بخیر تنبل خان شما کی میخواین یکبار هم که شده زود از خواب پاشید؟
+هیونگ خودت میدونی که من زود پا میشم اون تهیونگه که همیشه خواب میمونه نه من
÷خیله خب حالا برو اون تنبلو خانو بیدار کن
همینجور که داشتم میخندیدم به سمت اتاق تهیونگ رفتم
بدون در زدن رفتم تو اتاق
وبله!! بزرگوار هنوز خواب بود !!رفتم بالا سرش و پتو رو از روش برداشتم و تکونش دادم که روشو اون ور کرد
+هوییییی عنتر پاشو دیره باید بریم کافه پاشووووو
همونطور که برآید استایل بغلش میکردم گفتم
×هیونگ خوابم میاد ولم کن
+یعنی چی که ولم کن دیره باید بریم امروز یه شاسکولی کافه رو رزور کرده باید بریمممم
در حمومو باز کردم و انداختمش تو وان که جیغی کشید .
خودمم خیس شدم ولی بازم ارزششو داشت تا این سلطان خواب پاشه(تهیونگ مثل خودمه😂)
×هیونگگگگگگگگگگگ
همونطور که اسممو داد میزد و غر میزد از حموم رفتم بیرون و رفتم پایین
÷اون بالا صدای جیغ شنیدم چیشد؟
+هیچی هیونگ فقط تهیونگ انداختم تو وان سر اینکه خیس شد جیغ میزد
همونطور که تعریف میکردم هیونگ باهاش میخندید
خودمم خنده م گرفت و با هیونگ از ته دل خندیدیم(دوستای منن😂)
که یهو هیونگ وسط خنده هاش گفت:
÷خیله خب حالا برید آماده شید و بیاید صبحونه بخورید
+باشه هیونگ
رفتم تو اتاقم و به سمت حموم رفتم بعد از یه دوش ۲۰ مینی اومدم بیرون .
موهامو خشک کردم و لباسام رو پوشیدم و عطرمو زدم و موهامو شونه کردم.
رفتم پایین که صبحونه بخورم چون وحشتناک گشنمههههه(بچه ها منم گشنمهههه)
دیدم تهیونگ سر میز نشسته
+به به چه عجب اعلیحضرت افتخار دادن و اومدن پایین منت بر سر ما گذاشتید قربان
همونطور که خم میشدم احترام میذاشتم گفتم
که از اون ور دیدم هیونگ میخنده
انگاری سر اینکه خیسش کرده بودم از دستم ناراحت شده بود و قهر کرده بود باهام و منی که دوست ندارم دونسنگ عزیزم از دستم ناراحت بشه حاضر بودم غرورمو زیر پا بزارم و نازش بکشم ولی باهام قهر نباشه
+ته ته کوچولوی من قهر نباش دیگه اصلا غلط کردم خوبه؟
میتونستم ببینم که یواشکی داره لبخند میزنه
پس ادامه دادم
+گوگولیه من خوشگل من قهر نباش دیگه
×باشه هیونگ قهر نیستم
بغلش کردم و چلوندمش تو بغلم
×خیله خب باشه هیونگ لهم کردی
+آخ که چه کیفی داد
همونطور که با شوخی و خنده گذشت از خونه زدیم بیرون به سمت کافه راه افتادیم


ویوی Suga :

(علامت شوگا _
علامت جونگکوک =
و علامت نامجون هم / هستش)

امروز اصلا حوصله هیچکسو ندارم چون دیشب تا صبح بیدار بودم
پا شدم یه دوش ۳۰ مینی گرفتم و اومدم بیرون موهامو خشک کردم و لباسامو پوشیدم
رفتم پایین دیدم دوباره جونگکوک و نامجون دعوا میکنن
یه روز نیست این دوتا دعوا نکنن
_شما دوتا تاکی میخواید دعوا کنید هیونگ
/باید به جونگکوک بگی که صاف تو چشای من نگاه میکنه میگه تو بلد نیستی آشپزی کنی!
_خب هیونگ راس میگه دیگه
/هوییییی
یکی از دمپایی هاشو سمت پرت کرد
ولی خب من جا خالی دادم
/تو ادب کردن شما کم گذاشتم بخاطره همینه که پرو شدین
همونطور داشت گوشه جونگکوکو پیچ میداد گفت و ناله و داد جونگکوک هوا رفت
=ای ای هیونگگگگ درد میکنه هیونگ ول کننند
/یبار دیگه تو روی من نگاه کنین و این حرفا رو بزنید من میدونم و شماااا
=باشه باشه هیونگ غلط کردممممم
_اگه دعواتون تموم شده باید بگم دیره باید بریم
/خیله خب باشه
هرسه به سمت پارکینگ راه افتادیم و هرکدوم سوار ماشین خودمون شدیم
من سوار بوگاتی شدم
جونگکوک سوار لامبورگینی ش شد
نامجون هیونگ هم سوار بنزش شد
هرسه به سمت آدرسی که داده بودن رفتیم امروز یکی از شرکا گفت میخواد تو ‌کافه باهم حرف بزنیم و گفته اونجارو رزور کرده
نزدیکی های کافه بودیم که..........
دیدگاه ها (۰)

#شروعی دوباره P1ویو جیوونامروز باید دیگه خودم برم بار ببینم ...

#Blondکاپل: یونمین(شایدم یکم کوکوی و نامجین)تعداد پارت:نامعل...

سلام لیدی ها من از فردا قرار رمان #شروعی_دوباره رو بزارم پس ...

آدم های درست زمان اشتباه.... pr6ویوی ا/ت صبح با درد شدیدی از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط