{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سارا

64645 سارا:
.

جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند...!
حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد...!
جذامیان گفتند : دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند...
حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست..!!
غروب ، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما!!!
شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که
روزه شکستی...
حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم....

✔ ️آنجا که دلی بود به میخانه نشستیم
آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم
از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

#مولانا

@ariamehr82
دیدگاه ها (۳)

✼ℳѦℜzɪεĦ✼:اگه ماشین پلیس با ۵۰ کیلومتر سرعت هم بره باز یه عد...

✼ℳѦℜzɪεĦ✼:هیچوقت اخرین حرف پدربزرگم قبل مرگش یادم نمیره که گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط