لانه می ساخت پرستو،به تماشا خورشید
لانه می ساخت پرستو،به تماشا خورشید
روز ، با شادی گنجشکان ، می شد آغاز.
نیک بیند که چه غوغاست در این چشم انداز:
می تپد گرم، هم آوازِ زمانِ ، قلب زمین
ابر، می آید سر تا پا ایثار و نثارسینه ریزش را می بخشد بر شالیزار
رود، می گرید تا سبزه بخندد شاداب
خاک، می کوشد، تا دانه نماید پرواز!
مرغ، می خواند تا سنگ نباشد دلتنگ
همه مهر است و محبت نه جدال است و نه کین .
پس #چرا #ما #نتوانیم #که #این #سان #باشیم؟
به خود آییم و بخواهیم که : #انسان باشیم ! #فریدون_مشیری
روز ، با شادی گنجشکان ، می شد آغاز.
نیک بیند که چه غوغاست در این چشم انداز:
می تپد گرم، هم آوازِ زمانِ ، قلب زمین
ابر، می آید سر تا پا ایثار و نثارسینه ریزش را می بخشد بر شالیزار
رود، می گرید تا سبزه بخندد شاداب
خاک، می کوشد، تا دانه نماید پرواز!
مرغ، می خواند تا سنگ نباشد دلتنگ
همه مهر است و محبت نه جدال است و نه کین .
پس #چرا #ما #نتوانیم #که #این #سان #باشیم؟
به خود آییم و بخواهیم که : #انسان باشیم ! #فریدون_مشیری
- ۱۳۴
- ۰۸ تیر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط