{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقش بودم و مهرش به دلم پنهان بود

عاشقش بودم و مهرش به دلم پنهان بود
گاه گاهی نظرش در دل من مهمان بود
آتش عشق به جانم شرر افکند و زبان
راوی قصه ی این عاشق سرگردان بود
طاقت از دست شد و اشک مرا رسوا کرد
قهر محصول دو چشمان تر و گریان بود
بعد از این با من بیدل شده سر سنگین تر
بعد از این قسمت دل سوختن و هجران بود
بعد از این سینه پر از صحبت ناگفته بماند
بعد از این همدم من غصه بی پایان بود
دیدگاه ها (۳۰)

خنده ی روی لبت خاطره ساز است، بخندچهره ات با نمک خنده چه ناز...

نه از خندیدنم خندان نه از رنجیدنم غمگین مرا نادیده می‌گیرد چ...

اصلاً نمی‌خواهم برایم این و آن باشیکافی‌ست وقتی با تو هستم، ...

یک سبد بابونه از من، دشت وصحرا مال تونسترن، مریم ، همه گلهای...

تو را می‌بخشم، نه به این خاطر که زخم‌هایت درد نداشتند، و نه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط