جلوی #آیینه میروم ... خیلی شکسته ام ... جدا این سالها سخت

جلوی #آیینه میروم ... خیلی شکسته ام ... جدا این سالها سخت ، #خسته شده ام ... درون آیینه به #رنج و عذاب و #دلتنگی و #تنهاییم نگاه میکنم که روی شونه ام ریخته ... آنها را درون مشت هایم #اسیر میکنم ... به #نبرد سختی میروم ... تمام #خاطرات بی تو بودن جلوی #چشمانم ظاهر میشود ... تمام پشت کردن هات به #من ، به دلتنگی هایم ، به #لبخند هام و صدا زدنم ... به #فریاد هایی که شنیده نشد ... به در اتاقم مینگرم ... به دری که هیچ وقت رو به من باز نشد ... به دستان #قاتل م نگاه میکنم که #هیچ_وقت گرمای #دستانت را حس نکرد ... خاطراتم رو در #مچم حلقه میکنم .... #خفگی آنها را احساس میکنم .... خفگی خاطراتی که مدتهاست مرده
#نوشته_ی_نرگس_طلیس_چی
@NEVISCHI
دیدگاه ها (۵)

در کنار باغچه به خلوت بی همتای آسمان امشب نگاه میکنم . . .نم...

دیگر ، همان اندک محبتی که با گرمای شعله‌ی کوچکش ، دلم را نرم...

ظهر است و نور از پنجرهٔ سالن به درون پذیرایی می‌تابد و به ات...

Monarchy part : ۶۰

(Part21)

پارت۳ #جدال عشق با ترس داخل چشماش نگاه کردم آتش داخل چشماش ز...

وچشمانم راگشودم تازه یه ساعتی میشدکه.چشمانم راروی هم گذاشته ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط