{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت !
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم.
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فایده ای ندارد.
گفت : شاید نتوانم آتش را خاموش کنم، اما آن هنگام که خداوند می پرسد: زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟
پاسخ میدهم: هر آنچه از من بر می آمد.
دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب، اگر گم شد هر چه هست دوستی نیست
دیدگاه ها (۷)

شعری زیبا که به اکثر زبانهای زنده دنیا ترجمه شده است و اشک ا...

از دست،برگزیدگانمونخاک وچول:-(

روزی شیخ با مریدان برزيل و آلمان در صحرا نشسته بودند ناگهان ...

هر کی جواب بده خیلی باهوشه البته با دلیلقدرت ذهن خود را آزما...

لطفاً نصفه شب در نزدیکی منطقه ی ۲۳ باشید.با تشکر.» به محض دی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط