زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
زوجی با زمین تا آسمان تفاوت 👫🌎☁️
پارت ۱۴
از زبان: نویسنده ✍️(چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی بازم اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت به سقف زل میزد دنبال ایده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...]
اینوسکه:*همون وسط سالن چهارزانو نشست. 🗿🍚* خب...غذا کی آماده میشه؟🗿
شینوبو:*با خنده.* اینوسکه-کون...هنوز پنج دقیقه هم نشده اومدین.🙂
اینوسکه: من صبر ندارم.🗿💥
زنیتسو:*آروم زیر لب.* این فقط برای غذا به دنیا اومده...🗿
تانجیرو:*لبخند زد.*
گیو:*نگاهش هنوز هر از گاهی به شینوبو میافتاد.*
شینوبو:متوجه نگاهش شد. گیو-سان...؟
گیو: ...هوم؟
شینوبو: از وقتی اومدن، چند بار نگاهم کردی.🙂🌸
گیو:*چند لحظه سکوت کرد.* ...فقط میخوام مطمئن بشم حالت خوبه.
شینوبو:*گونههاش خیلی آروم صورتی شد.* ...ممنون.
زنیتسو:یهویی خشکش زد. 🗿💥*تو ذهنش: نههههه...دیگه مطمئن شدم! بین این دوتا یه خبرایی هست!🗿🔍*
تانجیرو:*با لبخند به گیو نگاه کرد.* گیو-سان...خیلی مراقب شینوبو-سان هستین.
گیو: ...آره.
زنیتسو:*با تعجب.* ها؟! همین؟!🗿
اینوسکه:*همچنان بیتفاوت.* غذا...🗿🍚
شینوبو:*خندهش گرفت.* اینوسکه-کون، قول میدم تا چند دقیقه دیگه غذا حاضر باشه.🙂
اینوسکه:*چشمهاش برق زد.* جدی؟!😀🍚
همه:*دوباره خندیدن. 😂*
زنیتسو:*آروم به تانجیرو.* من تا آخرش این معما رو حل میکنم...🗿✨
تانجیرو:*یواش خندید.* شاید لازم نباشه زیاد دنبالش بگردی.😀🌸
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 زنیتسو رسماً کارآگاه شدهههههه🗿🔍 ولی اینوسکه هنوز فقط به غذا فکر میکنهههه🍚🤣 نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 تازه جدیدا زیاد حمایت نمیکنین، من که هرروز پارت میدم🗿💔
پارت ۱۴
از زبان: نویسنده ✍️(چاتی پاتی یا همون چت جی پی تی بازم اومد کمک نویسنده چون نویسنده هنوز داشت به سقف زل میزد دنبال ایده🗿🎀)
[همچنان داخل عمارت...]
اینوسکه:*همون وسط سالن چهارزانو نشست. 🗿🍚* خب...غذا کی آماده میشه؟🗿
شینوبو:*با خنده.* اینوسکه-کون...هنوز پنج دقیقه هم نشده اومدین.🙂
اینوسکه: من صبر ندارم.🗿💥
زنیتسو:*آروم زیر لب.* این فقط برای غذا به دنیا اومده...🗿
تانجیرو:*لبخند زد.*
گیو:*نگاهش هنوز هر از گاهی به شینوبو میافتاد.*
شینوبو:متوجه نگاهش شد. گیو-سان...؟
گیو: ...هوم؟
شینوبو: از وقتی اومدن، چند بار نگاهم کردی.🙂🌸
گیو:*چند لحظه سکوت کرد.* ...فقط میخوام مطمئن بشم حالت خوبه.
شینوبو:*گونههاش خیلی آروم صورتی شد.* ...ممنون.
زنیتسو:یهویی خشکش زد. 🗿💥*تو ذهنش: نههههه...دیگه مطمئن شدم! بین این دوتا یه خبرایی هست!🗿🔍*
تانجیرو:*با لبخند به گیو نگاه کرد.* گیو-سان...خیلی مراقب شینوبو-سان هستین.
گیو: ...آره.
زنیتسو:*با تعجب.* ها؟! همین؟!🗿
اینوسکه:*همچنان بیتفاوت.* غذا...🗿🍚
شینوبو:*خندهش گرفت.* اینوسکه-کون، قول میدم تا چند دقیقه دیگه غذا حاضر باشه.🙂
اینوسکه:*چشمهاش برق زد.* جدی؟!😀🍚
همه:*دوباره خندیدن. 😂*
زنیتسو:*آروم به تانجیرو.* من تا آخرش این معما رو حل میکنم...🗿✨
تانجیرو:*یواش خندید.* شاید لازم نباشه زیاد دنبالش بگردی.😀🌸
ادامه دارد....🗿🎀
نویسنده ✍️:خووووووو😂🎀 زنیتسو رسماً کارآگاه شدهههههه🗿🔍 ولی اینوسکه هنوز فقط به غذا فکر میکنهههه🍚🤣 نظرتون؟🤓تو کامنت بگینننن🎀 کامنت رو خالی نزاریددددددد🥲💖 تازه جدیدا زیاد حمایت نمیکنین، من که هرروز پارت میدم🗿💔
- ۲۲۵
- ۱۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط