⭐🌕کاد فادر🌕⭐
⭐🌕کاد فادر🌕⭐
پارت ۳
----------------------------------------⭐🌕⭐-------------------------------------
با سردرد شدیدی بیدار شدم ساعت ۱۲ بود شوکه شدن چرا بیدارم نکردن مثل دیروز یکمی دورو برم رو دیدم جون کوک رو صندلی نشسته بود.
∆ صبح بخیر دلیل زندگیم
این چرا این همه مهربونم شده دیروز که اتفاق خاصی نیفتاده بود.
@ چه خبره من چرا چیزی نمی فهمم
∆ اتفاق پیچیده ای نیفتاده چطوری
@ برات مگه مهمه من وقت بخواطر اینکه از تنهایی میترسیدم اومدم خونه شما نه برای دیدن صورت توکه نیومد این چطوری رفتار میکنی؟
# جون کوککککک(داد)
∆ بله چیشده پدر
# دوباره عاشق شدی
¶ ولی من عاشقشم به جورعت رفتی سمتش
∆ نه جاز مین ماله منه
¶ مگه یادتون رفته از بچه گی من دوستش داشتم
@ بچه ها تمومش کنید هردوتاتون منو میترسونید
⭐🌕پرش به شب🌕⭐
⭐🌕ویو جاز مین🌕⭐
روی مبل نشسته بودم و همش هردوتاشون هم میبوسیدن صورتمو کلافه شده بودم که یک دفعه تهیونگ آرنجش محکم خورد به پهلوم
@ اخخخخ(بلند)
¶ وای ببخشید بیبی گرل
∆ یک دقیقه میشه بری جاز مین
@ حتماً
سالن رو ترک کردم و رفتم تو اتاقم که دیدم پهلوان دوخته شده نگران شدم که یاد دیشب افتادم اون تیری که زد به من خورده بود پس برای همین این همه مهربون و گرم شدن.
⭐🌕ویو جون کوک🌕⭐
¶داداش حرفت رو بزن
∆ چرا به همون نقطه ای که دیروز تیر رو خوارج کردیم با آرنج زدی
¶ خواستم امتحان کنم
∆ مگه نمی دونی چقدر حساسه
¶ میدونم
∆ بیا بریم پیشش
رفتن پیش جاز مین
⭐🌕 پایان پارت۳🌕⭐
پارت ۳
----------------------------------------⭐🌕⭐-------------------------------------
با سردرد شدیدی بیدار شدم ساعت ۱۲ بود شوکه شدن چرا بیدارم نکردن مثل دیروز یکمی دورو برم رو دیدم جون کوک رو صندلی نشسته بود.
∆ صبح بخیر دلیل زندگیم
این چرا این همه مهربونم شده دیروز که اتفاق خاصی نیفتاده بود.
@ چه خبره من چرا چیزی نمی فهمم
∆ اتفاق پیچیده ای نیفتاده چطوری
@ برات مگه مهمه من وقت بخواطر اینکه از تنهایی میترسیدم اومدم خونه شما نه برای دیدن صورت توکه نیومد این چطوری رفتار میکنی؟
# جون کوککککک(داد)
∆ بله چیشده پدر
# دوباره عاشق شدی
¶ ولی من عاشقشم به جورعت رفتی سمتش
∆ نه جاز مین ماله منه
¶ مگه یادتون رفته از بچه گی من دوستش داشتم
@ بچه ها تمومش کنید هردوتاتون منو میترسونید
⭐🌕پرش به شب🌕⭐
⭐🌕ویو جاز مین🌕⭐
روی مبل نشسته بودم و همش هردوتاشون هم میبوسیدن صورتمو کلافه شده بودم که یک دفعه تهیونگ آرنجش محکم خورد به پهلوم
@ اخخخخ(بلند)
¶ وای ببخشید بیبی گرل
∆ یک دقیقه میشه بری جاز مین
@ حتماً
سالن رو ترک کردم و رفتم تو اتاقم که دیدم پهلوان دوخته شده نگران شدم که یاد دیشب افتادم اون تیری که زد به من خورده بود پس برای همین این همه مهربون و گرم شدن.
⭐🌕ویو جون کوک🌕⭐
¶داداش حرفت رو بزن
∆ چرا به همون نقطه ای که دیروز تیر رو خوارج کردیم با آرنج زدی
¶ خواستم امتحان کنم
∆ مگه نمی دونی چقدر حساسه
¶ میدونم
∆ بیا بریم پیشش
رفتن پیش جاز مین
⭐🌕 پایان پارت۳🌕⭐
- ۵۵
- ۲۰ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط