{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل

آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دل
کِی به یاد آیدش از حال گرفتاری دل

بس‌که دل بر سر دل ریخته‌ای دل به رهش
که تو را نیست دگر راه زِ بسیاری دل

غیر عنابِ لب و نار رخ و سیب زَنَخ(١)
نکند هیچ علاج دل و بیماری دل

دل زِ بی‌داد تو خون گشت و به‌ کس عرضه نکرد
آن جفای تو و آن رحم و وفاداری دل

دیده را زان‌سبب ای دل که به‌ جان دارم دوست
بوَد آیا که شبِ هجر کند یاری دل؟

دل ندیدم مگر اندر سر زُلفین نگار
رو به‌ هرجا که نمودم ز طلبکاری دل

وحدتا! بس‌که کند مویه و زاری دلِ زار
مردمان را همه زارست دل از زاری دل

(١) زَنَخ : چانه

#وحدت_کرمانشاهی
#غزل
دیدگاه ها (۱)

رنگ از گل رخسار تو گیرد گل خود رویمشک از سر زلفین تو دریوزه ...

ای دل به غیر عشق مکن شیوه‌ای هوسکه‌از آفرینشِ تو غرض عشق بود...

امان از نواهای پر از خبر/ز ذاکرترین ذاکر این خطرامان از دل خ...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

حلوای نباتست لبت، پسته دهانادر باغ گلی نیست به رخسار تو مانا...

🌸❤با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر ...

با دل تنگ من از تنگ شکر هیچ مگویچون ترا از دل من نیست خبر هی...

برو ای ترک که ترک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من...

دیدی ای مه که ناگه رمیدی و رفتیپیوند الفت بریدی و رفتیگرچه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط